غريبه اي در اسارت

 


بخش دوم و پایانی

 

 

 

 

 

 

 

 

موزه نظامی«سعد آباد»

 

نخستین دسته چهار فروندی از  12 فروند سفارش داده شده در فروردین ماه 1359 و چهار فروند دیگر نیز در خردادماه همان سال وارد عراق شدند. در روز 31 شهریور 1359 که ارتش عراق حمله سراسری خود را آغاز کرد، هوانیروز تازه تاسیس عراق، صاحب 6 فروند بالگرد هایند عملیاتی بود. از دو فروند باقیمانده، یک فروند تحت تعمیرات اساسی بود و دیگری در روز 16 شهریور در حالی که هنوز جنگ به طور رسمی آغاز نشده بود و درگیری ها بالا گرفته بود، در نوار مرزی توسط یک فروند F-14 تامکت نیروی هوایی ایران سرنگون شد. تا اواخر دی ماه 1359، سه فروند هایند دیگر نیز در حین انجام عملیات جنگی ساقط شدند. زمانی که پنجمین فروند در بهمن ماه همان سال به دست دلاور مردان پدافند کشورمان نابود گردید، عراقی ها قرارداد خرید 16 فروند Mi-25 دیگر را نیز با شوروی ها منعقد کردند و این در حالی بود که مسکو به طور رسمی عراق را به سبب تجاوز به ایران تحریم تسلیحاتی کرده بود. آخرین سفارش هایند های عراقی در اردیبهشت 1361 برای 18 فروند صورت گرفت که به نظر می رسد از مهرماه همان سال به مرور وارد عراق شده اند.

شوروی ها در تحویل هایند ها به عراق بسیار کند عمل کردند. علت تاخیر در تحویل Mi-25ها به ارتش بعث نیاز شدید ارتش سرخ به این بالگرد رزمی در جنگ با افغان ها بود. تا مرداد ماه 1361 تنها 20 فروند Mi-25 در خدمت هوانیروز ارتش عراق بود. تمامی این 20 پرنده در خدمت گروه 64 عملیات ویژه، توسط با تجربه ترین خلبانان وفادار به رژیم بعث به کار گرفته شدند. اعتماد صدام به این گروه رزمی آنچنان بود که همواره دو فروند Mi-25، تمامی جابجایی های رهبران رده بالا را زیر نظر داشتند.

بالگرد Mi-25 در نزد خلبانان عراقی از محبوبیت بسیار بالایی برخوردار بود. آن ها که قبلا خلبان بالگردهای دیگری بودند و حالا افتخاری نصیبشان شده بود تا خدمت خود را در گروه 64 ادامه دهند، همواره برد خوب، میزان بالای تسلیحات قابل حمل، و سرعت و انعطاف پذیری بالای میل Mi-25 را می ستودند. با این حال، همین خلبانان از ضعف دقت و اطمینان پذیری سامانه تسلیحات، بزرگی بیش از حد جثه و چالاک نبودن بالگرد مزبور را به عنوان بزرگترین نقطه ضعف های پرنده خود می دانستند. بزرگترین قاتل ناوگان Mi-25 در خط مقدم، جنگنده F-5 نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران بود. خلبانان F-5 با توجه به تجربیات به دست آمده از مقابله با هایند، شیوه های بسیار بدیعی را برای شکار این بالگرد ابداع کردند.

سروان خلبان«عدوان حسن یاسین» یکی از خلبانان سابق Mi-25 هوانیروز عراق درباره نقاط ضعف بالگردش می گوید: «من حین پرواز همواره فکر می کردم بزرگترین و راحت ترین هدف قابل دستیابی برای ایرانی ها هستم». برهمین اساس، رزمندگان کشورمان با هر سلاح قابل دسترسی به مبارزه و شکار Mi-25 برخاستند و همچنان که همگان دیدند، صدمات جبران ناپذیری به گروه 64 وارد آمد.

در نتیجه این مصیبت های پی در پی، در تابستان 1361، یک تیم از ورزیده ترین کارشناسان نظامی«آلمان شرقی» به دعوت هوانیروز ارتش بعث وارد بغداد شد. هدف از دعوت این تیم آلمانی، طراحی تاکتیک های عملیاتی موثر و بهینه برای استفاده از بالگردهای هایند در صحنه نبرد بود؛ چیزی که تعدادی از افسران عالیرتبه ارتش عراق به شدت آن را انکار می کنند. یکی از نتایج بررسی های تیم مزبور، تشکیل گروه های پروازی«بروب- بکش» بود. به این شکل که بالگردهای Mi-25  انواع پدافند هوایی ایران در منطقه مورد نظر را سرکوب نموده و راه را برای بالگردهای آسیب پذیر غزال که به وسیله موشک HOT شکار تانک می کردند هموار می نمودند.

با این تاکتیک جدید، 5 تیم در هوانیروز عراق سازماندهی شدند که یکی از این تیم ها توسط سروان خلبان«رالف گشکه» از آلمان شرقی رهبری می شد.

جالب است بدانیم عراقی ها با وجود اینکه Mi-25 خود را به طور گسترده در انواع عملیات ها مورد استفاده قرار می دادند، هیچگاه به عنوان یک سلاح«ضد تانک» قبول نداشتند و از آن به نام یک پرنده ترابری نظامی یاد می کردند. به همین علت هایندهای عراقی هرگز به موشک های ضد تانک AT-6 مجهز نشدند و بر خلاف اظهارات رسانه های غربی و روسی، این موشک، نه در جنگ تحمیلی و نه پس از آن به عراق تحویل داده نشد. AT-6حتی برای مقاصد آزمایشی نیز به عراق صادر نشد و روس ها از این موشک صرفا در افغانستان استفاده آزمایشی کردند.

همچنین بر خلاف دیگر گزارش ها، بالگردهای Mi-25 عراقی حتی قیافه موشک ضد تانک AT-4 را نیز به خود ندیدند. اگر چه محموله بزرگی از این موشک، پیش از آغاز جنگ تحمیلی به نیروی زمینی ارتش بعث تحویل داده شده بود و آنها تمایل زیادی به استفاده گسترده از آن در طی جنگ داشتند ولی با این حال به دو دلیل عراقی ها نتوانستند AT-4 را بر روی Mi-8 های رزمی و Mi-25ها نصب کنند؛ نخستین علت، عدم وجود سامانه نشانه روی پایدار برای افسر تسلیحات در هر دو گونه بالگرد بود. دومین دلیل نیز آتش و حرارت شدید موتور راکت موشک در هنگام شلیک بود که قبل از جدا شدن از ریل پرتاب، بین 3 تا 5 متر زبانه می کشید. نبود یک سامانه نشانه روی پایدار، شوروی ها را به سرعت به فکر واداشت تا موشک ضد تانک AT-2، اسکورپیون را به عنوان آخرین راه حل برای تسلیح Mi-25ها به عراق پیشنهاد کنند. بنابراین، در تمام طول جنگ، تنها موشک ضد تانک مورد استفاده توسط هایندهای هوانیروز عراق، موشک کم سرعت و ضعیف اسکورپیون بود که 1000 تیر از آنها به همراه دسته دوم از هایندهای عراقی تحویل ارتش بعث شد. بر اساس یک اعتراف تاریخی، همان طور که سرهنگ«سرگئی بزلیودنی» و سرگرد«دارک گورف» دو مستشار سابق نیروی زمینی اتحاد جماهیر شوروی سابق که بیش از 6 سال از عمر خدمتی خود را در عراق و در زمان جنگ با کشورمان گذرانده اند(1359 تا 1362 و 1365 تا 1367) اذعان دارند، Mi-25های عراقی به ندرت با تسلیح به موشک AT-2 به ماموریت های جنگی اعزام می شدند.

در ادامه، تعدادی از کسانی را که به نحوی در شکل دادن مسیر زندگی Mi-25 در عراق نقش داشته اند را معرفی می کنیم؛

 سروان خلبان«عدوان حسن یاسین» از هوانیروز عراق: وی که تا سال 1363 در جنگ تحمیلی ضد کشورمان حضور داشت، ماموریت های سنگینی را در مصاف با یگان های زرهی ارتش جمهوری اسلامی ایران به ثبت رساند. یاسین در مجموع 22 تیر موشک ضد تانک AT-2 را به سمت زره پوش های ما شلیک کرد که تنها 2 تیر از آنها موفقیت آمیز بود. وی در طول عمر ضد تانک خود تنها یک نفربر M-113 و یک تانک M-60-A1 را شکار کرده و به یک M-60 دیگر آسیب وارد نمود. نباید فراموش کرد که اسکورپیون ضعف های بزرگی داشت. برای مثال سر جنگی این موشک آن قدر قدرت نداشت تا زره سنگین تانک های پیشرفته و بزرگ نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران را بشکافد. در 23 شهریور 1362 وی ادعا کرد یک فروند بالگرد AH-1J هوانیروز کشورمان را به وسیله راکت های هدایت ناپذیر 57 میلی متری هایند خود سرنگون نموده است. یاسین در نهایت در 26 تیر 1363 به همراه یک خلبان دیگر، با دو فروند Mi-25 به سوریه گریخت و هر دو خلبان با موافقت سوری ها، خدمت در هوانیروز این کشور را آغاز کردند.

سروان خلبان«موسی» از هوانیروز عراق: موسی از ابتدای جنگ تا سال 1362 هدایت بالگردهای میل Mi-8 را به عهده داشت. پس از آن که بالگردش در خط مقدم به وسیله آتش رزمندگان کشورمان سرنگون شد، به اسارت در آمد و دو سال پس از پایان جنگ به عراق بازگشت و نهایتا از عراق مهاجرت کرد.

سروان خلبان«احمد سالم» از نیروی هوایی عراق: وی که به علت منهدم کردن یک بالگرد کبرای ایران به دریافت مدال شجاعت مفتخر شده بود، پس از این واقعه به فرانسه اعزام شد تا هدایت جنگنده میراژ F.1EQ را فرا گیرد. پس از بازگشت از فرانسه، علاوه بر ماموریت های مختلف با جنگنده F.1EQ، 15 عملیات ضد کشتی علیه نفتکش های ایران در اطراف جزیره«خارک» با جنگنده F.1EQ-5 مسلح به موشک AM.39«اگزوست» به ثبت رسانید. در اواسط فروردین 1366 در حالی که پشتیبانی از یک فروند سوخوی Su-22 را در حمله به تاسیسات نفتی خارک به عهده داشت، یک فروند F-4E فانتوم نیروی هوایی کشورمان را به وسیله 2 تیر موشک R.550 ماژیک ساقط نمود. خط سیر شغلی موفق و پر افتخار وی با رقم خوردن یک حماسه بدیع ناگهان قطع شد! سالم در آخرین ماموریت ضد کشتی خود در روز 25 اردیبهشت 1366، یک کشتی را به وسیله رادار سامانه کنترل آتش میراژ F.1EQ-5 خود کشف کرد. دو موشک مرگبار اگزوست، سوغات احمد سالم برای صید آن روزش بود! هر دو موشک به قلب هدف نشست!!! ناوشکن یو.اس.اس استارک نیروی دریایی ایالات متحده امریکا کباب شد و 37 نفر از ملوانانش در این واقعه به هلاکت رسیدند. وی در عین وفاداری به حزب بعث و مهارت بالایش در خلبانی، از نیروی هوایی اخراج و توسط«استخبارات» تحت نظر قرار گرفت. سالم که هر لحظه جان خود را در خطر می دید، در سال 1368  از خاک کشورش فرار کرد.

سروان خلبان«رالف گشکه» از آلمان شرقی: وی پس از ورود به عراق در نقش مستشار نظامی، هدایت و رهبری یکی از تیم های«بروب-بکش» هوانیروز عراق را به عهده گرفت. پوزه این استاد خلبان مزدور آلمانی در روز 26 خرداد 1362 به خاک مالیده شد و در حالی که در عمق خاک عراق، نزدیک پایگاه هوانیروز«تجی» در حال آموزش یک خلبان بعثی بود، توسط یک فروند F-4E به هدایت سرهنگ دوم خلبان«سیاوش بیانی» رهگیری شد. بیانی که پیش از آن، قبضه کردن جان یک Mi-25 در سال 1359 را در کارنامه خود داشت، با چشمانی تیز، هایند را یافت و یک تیر موشک AIM-9«سایدوایندر» به سمت Mi-25 این آلمانی رها کرد.

داخل کابین هلیکوپتر میل 24 (mi-25)

 

 

حال بازمی گردیم به داستان به غنیمت در آمدن هایند توسط رزمندگان دلاور ایرانی به نقل از سرهنگ یزدان پرست:

«عملیات بیت المقدس آغاز شده بود. به علت بمباران های مکرر دشمن، مجبور بودیم به همراه وسایل پرنده مان، در فواصل کوتاه زمانی از منطقه ای به منطقه دیگر نقل مکان کنیم. در یکی از جابجایی ها به کنار نخلستانی رفتیم و برای فرار از دست پشه های مزاحم، به داخل نخلستان وارد شدیم. در هوای شرجی منطقه در حال دست و پنجه نرم کردن با حشرات بودیم که قاصدی خبر احضار من و تعدادی از دوستانم توسط فرمانده منطقه را برایمان ابلاغ کرد. بلافلاصله خود را به چادر فرماندهی رساندیم و پس از ادای احترام، متوجه حضور فرمانده لشکر 77 خراسان در چادر شدم. فرمانده لشکر بدون فوت وقت سراغ اصل مطلب رفت و گفت: «یک بالگرد عراقی به علت نقص فنی در فاصله ای حد واسط خط مقدم ما و عراقی ها به فرود اضطراری نموده و از من خواست به همراه یک گروه ورزیده فنی، قبل از دست به کار شدن بعثی ها اقدام به غنیمت گرفتن آن کنیم.» بلافاصله ابزارآلات مورد نیاز را آماده نموده و مشغول بررسی نقشه شدیم. با ابلاغ دستور به یکی از گردان های لشکر77، گردان مزبور مسوولیت برقراری امنیت منطقه فرود بالگرد عراقی را به عهده گرفت. با گزینش یک گروه 9 نفره فنی، به وسیله یک فروند بالگرد 214 به منطقه اعزام شدیم. با غروب آفتاب، بالگرد ما نیز در خط مقدم حوزه استحفاظی لشکر 77 فرود آمد. به سرعت جلسه ای با گردان شناسایی لشکر برگزار کرده و متوجه شدیم ، بالگرد درست در وسط محدوده دو خط مقدم، در تیر رس هر دو طرف، در میان یک میدان مین فرود اضطراری کرده است.

طبق قرار می بایست عملیات بازگرداندن بالگرد در تاریکی مطلق شب، بدون ایجاد هیچ گونه سرو صدا و برقراری تماس بی سیم و با راهنمایی یکی از پیشکسوتان لشکر به عنوان آشنا به محل صورت می گرفت.

برای رسیدن به بالگرد عراقی، لشکر77 یک نفر بر به همراه یک راننده ورزیده در اختیار ما گذاشت. بلدچی(آشنا به محل) با موتور سیکلت در جلو پیش می رفت و نفر بر ما به هدایت آن راننده کار کشته، به سرعت سینه دشت را می شکافت. پس از دقایقی، موتورسیکلت و نفربر متوقف شدند و ما پس از پیاده شدن، با نگاهی به اطراف متوجه حضور بالگرد مزبور شدیم؛ بالگرد میلMi-25 جدیدترین و پیشرفته ترین بالگرد ساخت اتحاد جماهیر شوروی بود. موشک های هدایت شونده و راکت اندازها در زیر آویزگاه های بال خود نمایی می کردند. با دستور من، باتری ها را قطع و مهمات را پیاده کردند. کارها به سرعت انجام شد و بالگرد آماده حرکت شد. تسمه محکمی را به دو طرف بالگرد بسته و وسط تسمه را به تانک T-52 متصل نمودیم. همین که خواستیم حرکت کنیم، سفیر گلوله ها به گوش رسید و سپس یک خمپاره در کنار بالگرد منفجر شد. عراقی ها از حضور ما در منطقه آگاه شده بودند. دستور دادم همگی از کنار بالگرد دور شده و در گوشه ای سنگر بگیرند. آتش بعثی ها هر لحظه شدیدتر می شد. به طور واضح هیچ یک از گلوله ها به نزدیک بالگرد برخورد نمی کرد. مشخص بود که آنها قصد زدن بالگرد خود را ندارند به همین علت به دستور من همگی به سمت بالگرد رفته و مشغول انتقال آن شدند.

تانک به حرکت در آمد و بالگرد با تکان سختی به دنبال تانک راه افتاد. بعثی ها از اینکه می دیدند، دارایی خودشان را در جلوی دیدگانشان می بریم، با خشم و کینه بسیاری شدت آتش خود را دو چندان کردند. همچنان در حال حرکت بودیم که ناگهان صدای پاره شدن تسمه تمام نظرها را به سمت خود جلب کرد. آه از نهادمان بلند شد! دیگر هیچ ابزار جایگزینی برای به حرکت در آوردن بالگرد در اختیار نداشتیم. هوا کم کم داشت روشن می شد و از کاهش آتش دشمن خبری نبود. به هیچ وجه قرار نبود در آنجا بمانیم، بنابراین اصلا تدارک آب و غذا دیده نشده بود. پس از مشورتی که با دوستان کردم، قرار شد با درخواست یک تریلی و جرثقیل از قرارگاه لشکر، ماموریت نیمه تمام خود را تکمیل کنیم. بلدچی دلاور و کهنه کار، مسوولیت ابلاغ درخواست ما به قرارگاه را برعهده گرفت. انتظار کشنده ای آغاز شد! غرق تماشای میادین مین اطراف و مین های خنثی و تلمبار شده کنار دست خود بودیم که صدای موتور سیکلت بلدچی در گوشمان پیچید. بلدچی خود را به من رسانده و موافقت قرار گاه با درخواست ما را اعلام نمود. مبارزه با تشنگی و گرسنگی آغاز شد. هوا کم کم رو به تاریکی نهاد که سر و کله تریلی و جرثقیل از دور پیدا شد. همزمان وضعیت هوا دگرگون شد و توفانی سخت وزیدن گرفت و آسمان به سرخی گرایید. دید اطراف به شدت کاهش پیدا کرده بود. یکی از دوستان که از بچه های جنوب بود گفت: نام این توفان،«باد سرخ»است!

بلدچی پیشنهاد داد باید از پوشش باد سرخ که حدودا سه ساعت طول می کشد، برای خارج کردن بالگرد از تیررس بعثی ها استفاده کنیم. پیشنهاد خوبی بود! بلافاصله دست به کار شده و ظرف کمتر از 30 دقیقه، بالگرد غول پیکر را سوار تریلی نموده و با استفاده از عدم وجود دید دشمن بر روی ما، سمت خط مقدم خودی را پیش گرفتیم. با فروکش کردن توفان، ما همچنان در حال حرکت بودیم. دشمن از تخلیه بالگرد مطلع شده و هواپیمای خود را برای هدف قرار دادن ما و بالگرد به منطقه فرستاده بود. اصل اختفا را رعایت کرده و به لطف الهی از شر جنگنده های دشمن در امان ماندیم و نهایتا بالگرد در سلامت کامل و با همراهی دوستان دلاورم به عقب منتقل شد».

میل Mi-25 به غنیمت گرفته شده به مرکز آموزش هوانیروز اصفهان انتقال داده شد. پس از جنگ هم تلاش برای عملیاتی نمودن هایند اسیر به جایی نرسید و نهایتا به موزه نظامی سعد آباد که متعلق به نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران است انتقال پیدا کرد.

پس از پایان بازدید از بالگرد هایند، به سمت محوطه بالای موزه نظامی حرکت می کنیم. در این قسمت نیز تعدادی هواپیما ساکت و خاموش آرمیده اند اما تاریخی به وسعت یک نیروی هوایی با سابقه و استخواندار در پشت سر آنها در حرکت است. نخستین چیزی که با اتمام پله های منتهی به محل قرارگیری هواپیماها، چشم ها را به سوی خود می خواند، علامت گروه نمایش های هوایی است که تنها رنگ قرمز و سبز آن باقی مانده و علایم درون ان همگی پاک شده است.

هواپیمای «ریپابلیک» F-84 نیز در قسمت چپ محل نمایش قرار دارد؛ نخستین جت جنگی که طعم آسمان ایران را چشید، همین هواپیما بود. بال های مستقیم و ورودی هوای موتور به نسبت کوچک، مشخصه بارز این جنگنده سالخورده است. در قسمت راست و انتهای نمایشگاه، هواپیمای خوش تراش و روزگار دیده «نورث امریکن» F-86 با علامت گروه نمایش هوایی که توصیف آن رفت، قرار داده شده است. اگر چه میزان انجام وظیفه این جنگنده در«جنگ کره» قابل مقایسه با خدمت رسانی آن به نیروی هوایی ما نیست، با این حال نباید از نقش برجسته و ارزنده این جت با تجربه در آماده سازی یک بستر مناسب برای ورود جنگنده های مدرن، پیچیده و پیشرفته به نیروی هوایی کشورمان چشم پوشید. بال پسگرا و منافذ متعدد لوله های توپ از ظاهر این جنگنده، چهره ای ماندگار در اذهان ایجاد نموده است.

تعدادی هواپیما و میزان قابل ملاحظه ای از ادوات توپخانه ای و زرهی نیز در جلو و پشت عمارت موزه نظامی قرار داده شده است که به جای قلم فرسایی بیشتر، شما را دعوت می کنیم برای حتی یک بار هم که شده، سری به این مکان زیبا، پر تاریخ و شاید هم اسرار آمیز بزنید.

 

 

 

نظر شما

 

قسمتهای ستاره دار(*) الزامی می باشند

   

:نام و نام خانوادگی*

پست الکترونیک  *

:وبسایت/وبلاگ

: متن پیام*

 

Copyright © 2010 Ganjejang.com