شاهین به آشیانه باز میگردد

بخش نهم


 

 

 

 

 

 

 

در بخش پیشین مقاله خواندید که در پی سرنگونی فانتوم «احمدبیگی» و «حسین نژادی»، این دو دلاور با چترنجات در خاک دشمن بعثی فرود آمدند و افسران، حسین نژادی را از دست سربازان بعثی که با مشت و لگد به جانش افتاده بودند، بیرون کشیدند و آن دو را به پاسگاه فرماندهی منطقه منتقل کردند. پس از اینکه آنها را از هم جدا کردند، یک سرگرد عراقی مسوولیت بازجویی از احمدبیگی را به عهده گرفت و سوال و جوابهایی بین این دو رد و بدل شد:

ـــ ایرانی هستی؟!

بله!

ـــ چطور شد که سقوط کردید؟!

جنگنده ام دچار نقص فنی شد!

ـــ مشکل فنی پیدا کردی یا هواپیمایت مورد اصابت قرار گرفت؟

مهم نیست؛ مهم این است که من الان به دست شما اسیرم.

ـــ چند فروند بودید؟

چهار فروند.

ـــ هدفتان کجا بود؟

استادیوم ورزشی «بدره».

ـــ شما می خواستید غیرنظامیان را بکشید؟!

نه!

ـــ پس چرا استادیوم ورزشی؟

چون تعدادی از بالگردهای شما در آنجا قرار داشتند ]از آنجا که احمد بیگی بلافاصله پس از فرود، دستگیر شده بود، لذا فرصتی برای از بین بردن نقشه ماموریت پیدا نکرده و طرح حمله کاملا برای عراقی ها روشن بود به همین دلیل انکار هدف اصلی کاری بیهوده به نظر می رسید[.

ـــ تو از  کجا می دانستی؟!

من نمی دانستم. فقط دستور را اجرا کردم!

ـــ چند فروند بودید؟!

گفتم که چهار فروند!

ـــ می دانی ما هر چهار فانتوم را ساقط کرده ایم؟!

نه! شما فقط جنگنده مرا زدید. بقیه به ایران برگشتند.

ـــ از کجا می دانی؟!

چون من به آنها گفتم که مرا زده اند و من باید بیرون بپرم ]احمدبیگی بلوف زد چون اصلا فرصتی برای این کار نداشت![

ـــ کجا صبحانه  خوردی؟!

احتمال می دادم که نهار را در بغداد خواهم خورد!

ـــ سروان تو خیلی باهوش هستی! کجا آموزش دیدی؟!

ایالات متحده.

ـــ امریکا؟ شیطان بزرگ!

بله! شیطان بزرگ.

پس از دقایقی گفتگو، هر دو خلبان را با اتومبیل به ساختمان وزارت دفاع در بغداد منتقل کردند؛ جایی که تعدادی از اسرای ایرانی در سلول های انفرادی نگهداری می شدند. دو روز بعد، احمدبیگی به پایگاه هوایی «الرشید» در جنوب بغداد اعزام شد تا توسط یک سرگرد ضد اطلاعات و دو سروان خلبان مورد بازجویی قرار گیرد. حالا دیگر گفتگوها حال و هوای تخصصی تری به خود گرفته بود:

ـــ نام؟

محمدیوسف احمد بیگی.

ـــ چند فروند بودید؟!

چهار فروند.

ـــ اطلاع داری هر چهار فروند سقوط کرده اند؟!

دروغ می گویید! شما فقط توانستید جنگنده مرا ساقط کنید.

ـــ کجا را می خواستید بمباران کنید؟!

شما که می گویید هر چهار فانتوم را زده اید، باید بدانید هدف ما کجا بود!

ـــ با چه ارتفاعی وارد خاک ما شدید؟

5000 پا!

ـــ 5000 پا؟ کجا آموزش دیده ای؟!

ایالات متحده!

ـــ ساعت پروازت چقدر است؟

1500 ساعت!

پس تو رهبر دسته بودی؟

نه! رهبر دسته نبودم.

ـــ «داود سلمان» را می شناسی؟!

بله می شناسم! الان کجاست؟!

ـــ سلمان کشته شده!

دروغ می گویی! سلمان زنده است و همین جاست!

]سروان خلبان داود سلمان چند روز قبل با مورد اصابت قرار گرفتن جنگنده اش به اسارت درآمده بود. [

ـــ از کجا می دانی زنده است؟!

صدایش را در رادیو عراق شنیده ام!

ـــ اما وی کشته شده!

نه! زنده است!

ـــ ما تو را هم خواهیم کشت!

مهم نیست!

در این لحظه یک ژنرال که گویی فرماندهی پایگاه را به عهده داشت وارد اتاق شده و ادامه سوال و جوابها را اینگونه آغاز می کند:

ـــ جناب سروان! من فقط جواب درست می خواهم. برای ما نام خلبانان تیپ 31 و 32 شکاری را بنویس!

براساس قرارداد «ژنو»، من می توانم نام، درجه و محل خدمتم را به شما بگویم. شما حق ندارید بیشتر از این چیزی از من بخواهید!

ـــ اگر اسامی خلبانان را ننویسی، دستانت را قطع خواهیم کرد!

لحظاتی بعد، به غیر از یک نفر، تمامی خلبانان اتاق را ترک نمودند. بازجویی توسط فرمانده پایگاه ادامه پیدا می کرد؛

ـــ جناب سروان، من هم مثل تو خلبان هستم، اما اگر نخواهی با ما همکاری کنی، دچار مشکل خواهی شد!

شما می دانید که من با این درجه اطلاعات آنچنانی ندارم! ما موظفیم فقط دستورات را اجرا کنیم! دستورات هم از بالا می آید!

ـــ هر چه گفتی درست! اما باید تعداد جنگنده های پایگاه همدان را برایمان بگویی!

نمی دانم! بماند که هر از چندگاهی تعداد آنها کم و زیاد می شود!

ـــ به چه میزان کم و زیاد می شوند؟ هنوز هم نمی خواهی تعداد آنها را بگویی؟!

نه من نمی دانم! چون جنگ است و هر روز تعداد جنگنده ها با روز بعد تفاوت دارد!

ـــ با چه سرعتی وارد مرز شدی؟!

300 نات!

ـــ ارتفاع؟

5000 پا!

ـــ 5000 پا؟

بله!

ـــ چند نفر دوست صمیمی داری؟

ما همه با هم دوست صمیمی هستیم!

ـــ فرماندهان پایگاه سوم را می شناسی؟!

نه!

ـــ چرا؟!

چون آنها در قسمتی از پایگاه هستند که ما تماس زیادی با آنها نداریم!

ـــ «گلچین» را می شناسی؟! ]*[

وی فرمانده من است همین!

ـــ یا اسم خلبانان را می نویسی یا صدمه می بینی!

من هرگز این کار را نخواهم کرد! حتی اگر دستانم را قطع کنید!

پس از پایان سوال و جوابها، بعثی ها فهرستی از اسامی تعدادی از خلبانان تیپ 32 شکاری را روبه روی احمدبیگی گذاشتند. مشخص بود که این لیست در زمان قبل از انقلاب تکمیل شده،  زیرا اسامی تعداد زیادی از خلبانان که به دلیل تحولات پیروزی انقلاب، نامشان از فهرست نیروی هوایی خارج شده بود نیز در آن به چشم می خورد. این لیست نشاندهنده کار وسیع اطلاعاتی عراقی ها قبل از آغاز جنگ بود!

شما که نام خلبانان را دارید، پس چرا از من می پرسید؟!

احمد بیگی نیز مانند تمام اسیران جنگی حاضر در عراق، مورد شکنجه های شدیدی قرار گرفت. علاوه بر این، خطر دیگری که جان آنها را در آن روزها  تهدید می کرد، حضور آنها در زندان پایگاه هوایی الرشید بود؛ زیرا این پایگاه مرتبا مورد حمله جنگنده بمب افکن های نیروی هوایی و موشک های سطح به سطح ایران قرار می گرفت. آخرین بار، یک فروند موشک سطح به سطح در فاصله 500 متری این زندان به زمین برخورد کرده بود!

بازجویی ادامه پیدا می کند:

ـــ وقتی برای پشتیبانی هوایی بالگردها روی خط مرزی پرواز می کنید و علاوه بر پوشش بالگردهای  خودتان، بالگردهای ما را هم رهگیری می کنید، چه ارتفاعی را حفظ می کنید؟!

پشتیبانی هوایی از بالگرد؟!

ـــ بله!

به خلبان بستگی دارد!

ـــ  چطور؟!

برای هر نوع پشتیبانی، دستورالعملی وجود دارد. شما که خلبان هستید، باید بهتر بدانید!

ـــ من می خواهم بدانم شما برای پشتیبانی هوایی از بالگردها چطور پرواز می کنید؟

فکر نمی کنم پرواز پشتیبانی چیز بخصوصی برای گفتن داشته باشد!

ـــ گمان می کنم منظور مرا متوجه نشدی! وقتی برای پشتیبانی هوایی پرواز می کنی چه ارتفاع و سرعتی می گیری؟!

من برای این کار در ارتفاع 50 پایی پرواز می کنم!

ـــ پس نخستین دشمن شما در این ارتفاع، عوارض زمین است! چطور در این ارتفاع پوشش هوایی برای بالگرد ایجاد می کنید؟

این تکنیک من است! در جنگ این قوه ابتکار است که موجب پیروزی می شود!

سروان خلبان  احمدبیگی، مدت ده سال را در بند رژیم بعث عراق گذراند، در حالی که نیروی هوایی نام وی را در زمره شهدا ثبت نموده بود. ولی پس از بازگشت به وطن در سال 1369، به درجه سرتیپی مفتخر شد و پرواز با F-4 را از سر گرفت.

خدمه فانتوم دیگری که توسط بعثی ها ساقط شد، نسبت به احمد بیگی از شانس بیشتری برخوردار بودند.

صبح روز 14 آذر 1359، دو فروند فانتوم پایگاه سوم، مامور انهدام یک ستون در حال حرکت پشتیبانی لجستیکی و تاسیسات ارتباطی واقع در جنوب شرق «سلیمانیه» شدند. در راه رسیدن به هدف، جنگنده F-4E به هدایت سرگرد خلبان «سیدجلیل پوررضایی» و ستوان یکم خلبان «بهمن سلیمانی» مورد اصابت دو تیر موشک زمین به هوای «سام» قرار گرفت و از ادامه مسیر ناتوان ماند. دو خلبان به عنوان آخرین راه حل، خروج اضطراری را انتخاب کرده و برفراز کوهستانهای شمال عراق در نزدیکی «دربندیخان» در 30 کیلومتری عمق خاک عراق، از جنگنده متلاشی شده خارج شدند. محل سقوط جنگنده و خروج اضطراری خلبانان، دقیقا توسط فانتوم شماره دو شناسایی شده و پس از بازگشت در اختیار گروه جستجو و نجات هوانیروز ارتش قرار گرفت. عملیات بسیار خطرناک نجات خلبانان فرود آمده در خاک عراق به وسیله یک فروند بالگرد بل 214، دو فروند بالگرد AH-1J  کبرا، به پشتیبانی جنگنده های نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلام ایران به عنوان پوشش دهنده بالگردها آغاز شد.

بالگردها راس ساعت 2 بعدازظهر، در حالی به مقصد کوهستان های شمال عراق به پرواز در آمدند که تنها سه ساعت روشنایی روز را برای پرواز رفت، برگشت، جستجو و نجات در اختیار داشتند. خلبان بالگرد کبرای شماره یک، سروان خلبان «احمد پیشگاه هادیان» رهبری گروه جستجو و نجات را برعهده داشت. گروه جستجو و نجات،  از پایگاه خود در «سرپل ذهاب» به پرواز درآمدند و با حرکت به سمت غرب و عبور از کوهستانهای متعدد، به دربندیخان رسیدند. برای جلوگیری از شناسایی توسط دشمن و درگیری، با انتخاب دشت اطراف شهر، دربندیخان را زدند؛ با انتخاب این مسیر، 15 قبضه توپ ضد هوایی و موشک سام در آرزوی مشاهده و شلیک به سمت این گروه جستجو ماندند!

با رسیدن به  محل سقوط خلبانان، در حالی که سرمای شدیدی برمنطقه حاکم بود و برف نیز می بارید، بالگردها، جستجوی دایره ای جستجو و نجات خلبانان را آغاز نمودند. ناگهان منوری از میان درختان به آسمان شلیک شد که آشکارا، وجود خلبانان را در آنجا نوید می داد. در همین حین، دو دستگاه خودرو نظامی عراقی که در حال نزدیک شدن به خلبانان بودند در فاصله نزدیک مشاهده شد. بلافاصله کبرای شماره دو اعلام آمادگی کرده و با گردش به سمت خودروها و شلیک رگباری از توپ مرگبار 20 میلیمتری بالگرد خود به سمت آنها، هر دو خودروی نظامی را به آتش کشید. همزمان، بالگرد 214 مانند فرشته نجات فرود آمد و دو خلبان را در آغوش گرفت.

هادیان بلافاصله از طریق رادیو با پوررضایی و سلیمانی ارتباط برقرار نموده و از عدم دستیابی آنها به هدف خود در انهدام ستون نیروهای لجستیکی عراق اطمینان حاصل کرد. به دستور وی، 214 به سرعت منطقه را به سمت خاک وطن ترک کرده و دو بالگرد کبرا برای اتمام ماموریت فانتومها راهی سلیمانیه شدند. ستون حامل آذوقه و مهمات که با خیال راحت در حال حرکت بود، با مشاهده کبراهای هوانیروز متوقف گردید! بالگردهای کبرا که در ساقط نمودن تانک­ها و بخصوص کامیون ها مهارت خاصی دارند، به سمت ستون مکانیزه بعثی ها  آتش گشودند. همه مهمات و آذوقه موجود در کامیونها نیست و بابود شد. عملیات آنچنان حساب شده و سریع صورت گرفت که هر دو بالگرد، پیش  از غروب آفتاب و تاریکی هوا، در سر پل ذهاب آرام گرفتند!

 

در صبح روز 15 دی ماه 1359، نیروهای مسلح ایران، به عنوان نخستین ضد حمله بزرگ خود، عملیات «هویزه» را آغاز نمودند. واحدهای زرهی به عنوان رکن اصلی حمله، می بایست خط پدافندی نیروهای بعثی را شکسته و از طریق «دشت کرخه» به پشت دروازه های سوسنگرد می رسیدند. با این وجود، عوارض زمینی، عدم هماهنگی مناسب نیروها و کمبود اطلاعات رزمی از استعداد دشمن، سبب شد که عملیات با رسیدن به مرکز تجمع نیروهای عراقی متوقف شود. با پایان عملیات، فانتومهای بوشهر و همدان با حمله به یگانهای زرهی دشمن، زمان را برای سازماندهی مجدد نیروی زمینی ارتش، به نفع ما گرفتند! در نبرد سهمگینی که بین F-4ها با تانک ها و سکوهای موشکی سام در گرفت، خلبانان فانتوم، به وسیله موشکهای AGM-65 ماوریک و بمب های لیزری، تلفات جبران ناپذیری بر پیکر این واحدها وارد آوردند. ناگفته نماند، از این رهگذر، خلبانان و جنگنده های زیادی نیز از دست رفتند. در این عملیات بخصوص، یک فروند F-4E به وسیله موشک سام 6 ساقط شد و یک فروند F-4D و چند فروند گونه E هم به شدت آسیب دیدند.

در فروردین ماه 1360 ، فانتومهای ارتش جمهوری اسلامی ایران، موج جدیدی از حملات ضربتی، ضد بازوی اصلی قدرت هوایی دشمن که پایگاههای هوایی اش بود را در دستور کار قرار دادند؛

در روز 15 فروردین، یک گروه هشت فروندی فانتوم متشکل از 6 فروند F-4E و 2 فروند  F-4D، به پشتیبانی 2 فروند هواپیمای سوخترسان بویینگ KC707، به قصد انهدام هواپیماهای موجود در پایگاه هوایی «الولید» موسوم به H-3 وارد خاک عراق شدند. لازم به ذکر است، پس از آنکه در روزهای ابتدایی جنگ، و به خصوص عملیات 140 فروندی، تمام پایگاههای هوایی دشمن، به جز پایگاه هوایی الولید مورد تهاجم قرار گرفت و تعداد متنابهی جنگنده و بمب افکن عراقی بر روی زمین نابود شدند، نیروی هوایی رژیم بعث تصمیم گرفت که با ارزش ترین هواپیماهای خود اعم از جنگنده، بمب افکن و ترابری را به تنها پایگاه مورد حمله قرار نگرفته در عملیات 140 فروندی یعنی به پایگاه الولید منتقل کند. در روی نقشه و براساس محاسبات متعارف،  ایران با توجه به مقدورات هوایی خود، حتی توان رسیدن به الولید را نداشت، چه رسد به بمباران کردن و بازگشتن!

حمله با موفقیت کامل صورت گرفت و تعداد 48 فروند از با ارزش ترین، راهبردی ترین و کاراترین جنگنده ها، بمب افکن ها و هواپیماهای ترابری نیروی هوایی عراق بر روی زمین به نابودی کشیده شدند. در میان لیست تلفات این عملیات تحسین آمیز و شگفت انگیز، نام سه فروند آنتونف An-12BP ، یک فروند توپولفTu-16  ، پنج فروند سوخوی Su-20/22، هشت فروند میگ MiG-23 ، دو فروند میراژ F1-EQ و چهار فروند بالگرد به چشم می خورد!

عراقی ها در کمال استیصال و سردرگم از ضربه مهلکی که تحمل کرده بودند، ادعا نمودند که مدارکی در دست دارند دال بر حمله فانتومهای ایرانی از درون خاک سوریه!!!

غربی ها که کاملا از مقدورات و توانمندیهای پروازی فانتوم، سامانه پدافندی یکپارچه عراق، فاصله فوق العاده پایگاه الولید از پایگاه همدان، راه پر مخاطره بازگشت جنگنده هایی که می بایست در خاک عراق با توجه به  هوشیاری آنها پس از بمباران هدف، سوختگیری هوایی انجام دهند و هزاران هزار عامل منفی ضد انجام موفق این عملیات آگاه بودند، به دنبال فرود سالم فانتومهای نیروی هوایی ارتش، باز هم سکوت پیشه کرده و به ذکر خبری عادی و بی اهمیت جلوه دادن آن بسنده کردند!

این عملیات برخلاف عملیات «اپرا» که در آن صهیونیست ها به نیروگاه هسته ای «تموز» حمله کردند، شامل پیچیدگیهای بسیاری بود که به همت، تلاش و نبوغ رزم آرایان و طراحان و شجاعت و ایثار خلبانان آن، جامه پیروزی پوشید و صدام را مجبور کرد تا بار دیگر به تجهیز نیروی  هوایی مضمحل شده اش همت گمارد!

در روز 5 اردیبهشت، فانتومهای اعزامی به پایگاه چهارم شکاری دزفول (وحدتی) یک پرواز جنگی به پایگاه هوایی «عبید بن جراح» انجام دادند و ضربه سختی به آن پایگاه وارد نمودند به طوری که این پایگاه از رده عملیاتی خارج گردید! از این رهگذر، دو فروند جنگنده هم که به زعم خود آمده بودند تا مهاجمان را ساقط کنند، در درگیری با فانتومها سرنگون شدند؛ یک فروند میگ MiG-21 و یک فروند MiG-23!

پس از انجام این حملات سنگین و غافلگیر کننده، نیروی هوایی عراق، دو گردان از جنگنده های میگ MiG-21MF که به موشکهای هوا به هوای فرانسوی «ماترا» R550 ماژیک مسلح شده و توسط خلبانان مزدور آموزش داده شده در فرانسه به پرواز در می آمدند را به پایگاههای هوایی نزدیک به خط مقدم منتقل کرد. این تاکتیک نیروی هوایی عراق بسیار موثر افتاد و در مدت کوتاهی تا اواخر اردیبهشت، جنگنده های میگ مزبور تعداد حدود 15 فروند از F-4 و F-5 های پایگاه چهارم شکاری وحدتی را ساقط کرده یا دچار خسارات عمده نمودند.

باید چاره ای اندیشیده می شد؛ بازهم نگاهها به سمت سلطان بی چون و چرای آسمان، ناجی نیروی هوایی در روزهای سخت و برگ برنده این نیرو در مواقع بن بست معطوف شد؛ F-14 تامکت!

بلافاصله و در پاسخی کوبنده، در روز 25 اردیبهشت، نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران یک گردان از جنگنده های F-14 را برای فرونشاندن آتش طمع بعثی ها راهی پایگاه دزفول نمود. عراقی ها با خیال راحت منطقه را جولانگاه میگ MiG-21 ها نموده بودند و هر روز خبری خوش از جانب این جنگنده ها دریافت می­کردند، غافل از اینکه در این طرف ، مرد بی رقیب نبردهای هوا به هوا در کمین نشسته است!

تامکت ها در نخستین گشت رزمی ایجاد برتری هوایی بر منطقه، دست پر برگشته و بالهای یک فروند میگ MiG-21 که مطمئنا افتخار ساقط کردن تعدادی از جنگنده های کشورمان را یدک می کشید و برای انجام صیدی دیگر به دزفول آمده بود را چیدند! عراقی ها بلافاصله از حضور تامکت های ایرانی در منطقه اطمینان حاصل کردند و  میگMiG-21 ها تا یک سال دیگر در آنجا آفتابی نشدند.

پس از انجام یک سری تک و پاتک توسط طرفین درگیر در خلال خرداد، تیر، مرداد و شهریور 1360، نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران با کمک سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، در روز 2 مهر 1360، عملیات بزرگ و پیروزمند «ثامن الائمه» را آغاز نمود.

این عملیات که به منظور «شکست حصر آبادان»  انجام شد، پیروزی عظیمی را برای ایران و شکست سنگین و خفت باری برای عراق در پی داشت. با وجود تحمیل تلفاتی سنگین و جبران ناپذیر بر پیکر ارتش عراق و وجود شواهد و قرائنی محکم دال بر قدرت گرفتن روز افزون نیروهای مسلح ایران، صدام هیچگونه دستور عقب نشینی به نیروهایش را صادر نکرد. همزمان به نیروی هوایی عراق دستور اکید داده شد که پیکان حملات خود را متوجه منابع اقتصادی ایران کند  تا ماشین جنگی کشور در نتیجه آن متوقف شود. این مبارزه که کم و بیش تا پایان جنگ ادامه پیدا کرد، تاثیر بسزایی در روند تحولات جنگ داشت. به طوریکه در ادامه، نیروی هوایی عراق راهبرد خود را در همین راستا قرار داد و صرفا برای ضربه زدن به اقتصاد ایران ، تسلیحات خاصی را خریداری نمود که در بخش های بعدی مورد بررسی قرار خواهیم داد.  

 

 

ادامه دارد...

 

 

نظر شما

 

قسمتهای ستاره دار(*) الزامی می باشند

   

:نام و نام خانوادگی*

پست الکترونیک  *

:وبسایت/وبلاگ

: متن پیام*

 

Copyright © 2010 Ganjejang.com