• 523523.jpg

    نقاشی بر روی دیوار پایگاه شکاری عراق در زمان جنگ تحمیلی...

  • 5865528.jpg

    23 تیر سالگرد شهادتش بود... سال 61... عملیات رمضان... بزرگترین نبرد زره با زره در دفاع مقدس... شهید سرلشکر خلبان ایرج عیوضی قهرمان شکاری کبرای هوانیروز

    نگاهت بود روز و روزگارم... کلامت بود یاد و یادگارم... به یاد پایمردی هایت ای مرد... گلی بر روی سینه ات میگذارم... .
    نقاش: سرکار خانم افراسیابی

    💠گنـج جنـگ💠

  •  tomcat57.jpg

    مقدمه

    در مقدمه قسمت قبل اشاره اي به تمايل به صلح و بشر دوستي ايرانيان در طي تاريخ تمدن اشاره كرديم.همانطور كه فردوسي حكيم، ناجي زبان اصيل پارسي از «قادسيه ادبي» فرمود: به نيكي گراي و ميازار كس* ره رستگاري همين است و بس!

    ايرانيان همواره خواهان صلح و ثبات در هر نقطه از جهان بوده اند. سؤالي كه شايد در بين برخي كه مطالعه كمتري از تاريخ دارند ايجاد شود اينست كه ملت ايران كه همواره داعيه عدم تجاوز و آغاز جنگ دارند، پس چرا نادر شاه افشار در تاريخ 5 اسفند ماه سال 1117 در جنگي كه به نبرد «كرنال» مشهور شد به هندوستان حمله كرد؟!

    بايد به اين دوستان چند خطي از تاريخ يادآوري شود!

    نادرشاه افشار پس از آنكه افغان هاي متجاوز را در «مورچه خورت» و «دامغان» شكست سنگيني داد، دست از سر آنها برنداشت. افغانها به هرات و سپس قندهار فرار كردند كه نادر براي آنكه يك نفر از آنها كه نقشي اساسي در كشتار مردم ايران داشتند زنده نماند، تمام شهرهايي كه افغانها بدان پناه برده بودند تصرف و متجاوزان را قتل عام نمود تا اينكه بقاياي دار و دسته اشرف افغان از خاك ايران خارج و به دهلي،محل حكومت پادشاه هند، «محمد گوركاني» پناه بردند. نادرشاه بلافاصله سفيري را به دهلي فرستاد تا محمدشاه گوركاني 800 افغان غارتگر را تحويل ايران دهد كه گوركاني ناباورانه فرستاده نادر را به قتل رساند. نادر عنان اختيار از كف نداد و اين بار به وي اخطار كرد كه افغان ها را تحويل ايران دهد كه به اين اخطارها هم توجهي نكرد. به اين ترتيب تاريخ ايران رفت تا بار ديگر صفحه اي زرين از حماسه رادمردي ها، شرافت و عظمت مردان ايراني را به صفحات پرافتخار خود اضافه كند. هندي ها كه با وجود ارتش بيشمار و ثروت فراوان در خزانه هرگز فكرش را هم نمي كردند كه ايراني ها به آنها حمله كنند، با عبور نادر و 12 هزار نفر از لشكريانش از رود سند، خوابشان پريشان گشت. در نبرد خونين كرنال، نادر با وجود عده بسيار كمتر نفراتش، تاكتيك ويژه اي به كار برد و ارتش قدرتمند و پرشمار هند، مسلح به فيل هاي جنگي را در آن نقطه در هم كوبيد و دهلي را تصرف كرد. در نخستين اقدام 800 افغان نابكار را در پرجمعيت ترين نقطه دهلي دار زد و در ادامه با اينكه گوركاني كثيف ترين رفتار را با ايران و فرستاده نادر كرده بود، نادر شاه با بزرگواري تمام، دوباره تاج و تخت را به وي بخشيد و با «كوه نور» و «درياي نور» و «تخت طاووس» به ايران بازگشت.

    اين بود علت لشكركشي نادر به هند! باز هم فرصت نشد تا از ريشه اين صلح طلبي ايرانيان بگوييم! تا فرصتي بعد!

     

    همزمان با برنامه ريزي هاي صدام به منظور حمله به ايران ، نيروهاي مسلح ايران شامل نيروي هوايي و هوانيروز، در يك جنگ با مقياس كوچكتر در كردستان، ضد كردهاي جدايي طلبي كه به وسيله عراق حمايت مي شدند وارد عمل شدند. اين درگيري براي هر دو طرف خسارت زيادي در پي داشت. براي ارتش ايران آماري حدود 2 فروند F-4و 30 فروند بالگرد هوانيروز بود.

     F-4هاي اعزامي از پايگاه سوم و يكم شكاري به علاوه بالگردهاي بل 214 و كبراي هوانيروز، فعال ترين پرنده هاي آسمان كردستان بودند كه پروازهاي هجومي و شناسايي، ضد مواضع شورشيان صورت مي دادند. تا اواسط سال 1358، نيروي هوايي نقش بسيار عمده اي در سركوب غايله هاي كردستان، سيستان و بلوچستان و گنبدكاووس بازي كرد. با اينحال، مهمترين تهديد، تجاوزهاي كوچك و بزرگي بود كه عراق در شهرهاي مرزي صورت مي داد.

    در روز 4 مهرماه 1358، وزير دفاع ايران، شهيد دكتر «مصطفي چمران»، در يك كنفرانس خبري، با نمايش دادن يك عكس هوايي كه توسط RF-4Eهاي نيروي هوايي از خطوط مرزي دو كشور گرفته شده بود، به وضوح، تجمع انبوه نيروها و تجهيزات عراقي را به خبرنگاران نشان داد. با اينكه حتي در آن زمان هم «بني صدر» و دست نشاندگانش از تحركات دشمن غربي مطلع بودند، با اينحال، عمداً همگي نام «عراق» را دست كم گرفتند! شرايط مرزي و در ادامه، روابط سياسي دو كشور روز به روز بدتر و وخيم تر مي شد. در روز 14 آذر آن سال، دو فروند جنگنده شناسايي ميگ MiG-21R، در منطقه مرزي شهر آبادان وارد آسمان ايران شدند و در حقيقت، قبل از آنكه دو فروند F-5Eپايگاه هوايي دزفول برخاسته و مبادرت به رهگيري آنها بكنند، منطقه را ترك كرده و وارد آسمان خودي شدند. خلبانان عراقي، اين تاكتيك را تا سال بعد هم در دستور كار خود داشتند. آنها با سرعت مرز دو كشور را قطع كرده، به آسمان ايران وارد مي شدند و قبل از آنكه رهگيرهاي ايراني بتوانند به موقعيت برسند، آسمان ايران را ترك ميكردند. اين حركات آنقدر تكرار شد تا صداي مقامات دولتي ايران را درآورد. در نتيجه اين تجاوزات متعدد هوايي، نهايتاً ايران گام هاي محكم تري برداشت و در جواب اين تحركات دشمنانه، در روز 20 فروردين 1359، دو فروند بالگرد كبراي هوانيروز، در حالي كه به وسيله يك فروند F-4پشتيباني هوايي مي شدند به مواضع نيروي زميني عراق در مرز حمله ور شدند. با وارد عمل شدن چند فروند جنگنده عراقي براي مقابله با كبراها كه همزمان شد با ورود چند F-4ديگر به صحنه عمليات، درگيري بالا گرفت و فانتوم ها مبادرت به تعقيب ميگ ها كردند تا كبراها با فراغ بال به كار خود بپردازند.

    در اين زمان، نيروي هوايي به علت پيامدهاي ناشي از انقلاب و سپس كودتاي نوژه، به درصد آمادگي عملياتي پاييني رسيده بود.

    در اثر تنش هاي سياسي كه صورت گرفت، بني صدر و فرماندهاني كه وي بر مسند ارتش در نيروهاي سه گانه گمارده بود، كوس مخالفت را كوفتند. اين زد و خوردهاي مديريتي بين فرماندهان نظامي و مقامات سياسي، با وجود تجاوزهاي روز افزون عراق ادامه داشت تا اينكه عمليات «پنجه عقاب» براي آزادسازي گروگانها توسط نيروهاي ويژه ارتش ايالات متحده آغاز شد و با امدادهاي غيبي، در صحراي طبس شكست خورد. با توجه به اينكه تعداد زيادي پرنده اعم از هواپيماهاي هركولس و تعدادي بالگرد بدون شناسايي بخش هاي راداري وارد قلب خاك كشورمان شده بودند، مشخص بود كه خيانتي در كار است و تمام نگاه ها متوجه نيروي هوايي كه وظيفه پوشش آسمان كشور را به عهده داشت چرخيد. در نتيجه اين رويداد، فرمانده دست نشانده نيروي هوايي به اتهام همكاري با دشمن به حبس ابد محكوم شد.

    در روز 7 ارديبهشت، رادار مراقبت هوايي پايگاه چهارم شكاري دزفول، هواپيمايي ناشناس كه سعي در نفوذ به آسمان ايران از سمت جنوب غرب را داشت شناسايي كرد. بلافاصله 2 فروند F-5Eآلرت به سمت هواپيماهاي ناشناس، پايگاه شهيد وحدتي را ترك كردند. خلبانان تايگر با رسيدن به موقعيت، تماس چشمي با هدف برقرار كرده و هواپيماي عراقي كه از نوع دوباله ملخدار آنتونف An-2را كه مشخصاً راه خود را گم كرده بود، رصد نمودند. با توجه به نوع هواپيماي دشمن، پيام هايي مبني بر فرود هر چه سريعتر در خاك ايران به خلبانان آنتونف مخابره شد. خلبان عليرغم دريافت پيامها، بدون توجه، به راه خود ادامه داد و رادار را مجبور كرد لحن هشدار آميز و قاطعي ضد وي به كار ببرد. با بي توجهي دوباره خلبان عراقي، اين بار F-5ها وارد عمل شده و رگباري از گلوله هاي توپ 20 ميليمتري خود را از كنار آنتونف شليك كردند تا با اين حركت خشن، وي را مجبور به فرود سريع در محلي كه 60 كيلومتر با پايگاه وحدتي فاصله داشت بنمايند.

    با توجه به ناهمواري زمين در نقطه فرود، هر 8 سرنشين هواپيما بهصورت جزيي صدمه ديدند. بلافاصله بالگرد نيروي هوايي در كنار هواپيما به زمين نشست و هر 8 نفر عراقي را بهعنوان اسير به تهران انتقال داد. در مدت كوتاهي، 3 بالگرد با فواصل زماني مختلف براي يافتن آنتونف هموطن راهي حوالي محل فرود گرديدند كه قبل از رسيدن به آن نقطه، بهوسيله شكاري هاي گشتي ايراني فراري داده شدند.

    همزمان با اين زد و خوردها، جنگ سرد و كوچكي در خليج فارس در جريان بود. رويارويي مكرر هواپيماهاي نيروي دريايي ايالات متحده و نيروي هوايي ايران در دوران پس از شكست عمليات نجات گروگانها نيز در سطح آبهاي خليج فارس مرتب حادث شد. در حاليكه گزارشي مبني بر نزديك شدن يك جنگنده ايراني بر فراز خليج فارس در روز 17 بهمن با هدف هواپيما ربايي به هواپيماي «برژينسكي» «مشاور دفاع ملي ايالات متحده» كه از پاكستان راهي «رياض» عربستان بود به مقامات امريكا ارسال شد، بعدها مشخص گرديد كه آن هواپيما يك فروند F-14نيروي دريايي از ناو هواپيما بر «يو اس اس نيميتز» در يك پرواز عادي گشت روزانه بود. بااينحال ميزان تنش بين دو كشور بسيار بالا بود. در ماه ارديبهشت، يك فروند C-130هركولس نيروي هوايي ايران در يك پرواز جمع آوري علايم الكترونيك بر فراز درياي عمان در حاليكه بيش از حد به ناو هواپيمابر نزديك شده بود، به وسيله دو فروند F-14از ناو هواپيما بر «يو اس اس كانستليشن» محاصره گرديد. رهگيرهاي امريكايي، هركولس ايراني را بر فراز آبهاي بين المللي، مجبور كردند تا به مدت 5 ساعت در يك مدار بسته پرواز كند. خدمه پرواز نيروي هوايي ايران متوجه شدند كه امريكايي ها قصد دارند تا به زور، آنقدر آنها را مجبور به پرواز بيهوده كنند تا با اتمام سوخت، همگي آنها را مهمان آبهاي جنوب و كوسه هاي خوش اشتهاي آن بنمايند! اين كينه توزي وحشتناك كه  بر اثر آن يانكي ها بدون شليك حتي يك گلوله، هركولس ايراني را از بين ببرند، مي توانست جوابي باشد به انهدام يك فروند EC-130آنها در عمليات پنجه عقاب كه مدتي قبل از آن به وقوع پيوسته بود.

    به تامكت هاي محاصره كننده دستور داده شد تا جايگزين شدن جنگنده هاي بعدي، طعمه را رها نكرده و براي سوختگيري به ناو باز نگردند! درپايان، پس از گذشت 5 ساعت پرواز هراس انگيز بر فراز آب هاي عمان، 5 ساعتي كه براي خدمه ايراني به اندازه عمري گذشت، خلبانان C-130، كلكي سوار كردند و با ايجاد رخنه اي بين گشتي ها، خود را به اندازه اي ايمن به سواحل ايران نزديك كردند. هركولس آشكارا به «نقطه پرواز ممنوع» نزديك شد تا به اين ترتيب فشار رواني خلبانان امريكايي را بالا بكشد. چند روز قبل، يك فروند A-7«كورس ار» از ناو هواپيما بر «يو اس اس كورال سي» بهدلايل نامعلومي در اين نقطه سانحه داده و از بين رفته بود و همين عامل باعث عصبي شدن خلبانان تامكت در پرواز روي منطقه پرواز ممنوع شد. پس از ناپديد شدن آن كورس ار، تمام منطقه براي پيدا كردن خلبانش توسط امريكايي ها محاصره شد. از سرنوشت C-130هم خبري منتشر نشد.

    داستاني مشابه اين رويداد، دوباره 3 روز بعد تكرار شد و براساس گزارش هاي رسمي دولت ايران، يك هواپيماي گشتي ايراني كه گويا بيش از حد به يك ناو هواپيمابر نزديك شده بود، بهوسيله دو فروند F-14امريكايي مورد حمله قرار گرفته و صدمه شديدي ديد. بلافاصله 4 فروند F-4Eاز پايگاه نهم شكاري بندرعباس برخاسته و هواپيماي مورد اصابت قرار گرفته را تا پايگاه خود همراهي كردند. در ادامه، بالگردهاي نيروي دريايي ايالات متحده بارها حريم هوايي جزاير و سكوهاي نفتي ايران را نقض كرده و برفراز اين نقاط به پرواز درآمدند. در جواب به اين تجاوزات، نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران، فعاليت خود را با انجام پروازهاي شناسايي و گشت رزمي با استفاده از جنگنده هاي F-14و F-4، در تاريكي شب، كه در برخي موارد همراه با سوختگيري در ارتفاع پايين صورت مي گرفت، افزايش داد.

    در حاليكه اين رويدادها در پهنه آبهاي جنوبي ايران در جريان بود، مرزهاي بين دو كشور متخاصم يعني ايران و عراق روزهاي بسيار ناآرامي را پشت سر مي گذاشت. نهم خرداد، روز آغاز دور ديگري از حملات هوايي نيروي هوايي عراق ضد پاسگاه هاي مرزي ايران بود كه اين سري تهاجمات تا ماه بعد نيز ادامه پيدا كرد. با اينحال، قابل توجه ترين تحرك عراقي ها در روزهاي آغازين تابستان 1359 در 18 تيرماه بهوقوع پيوست. در اين روز پرحادثه، 3 فروند جنگنده –بمب افكن عراقي در عملياتي كاملاً تجاوزكارانه، سايت راداري نيروي هوايي مستقر در نخجير در استان ايلام را مورد حمله و بمباران قرار دادند؛ يكي از پرنده هاي متجاوز با ورود به آسمان سايت رادار، مورد اصابت گلوله هاي پدافند قرار گرفت، اما خلبان آن توانست خود و هواپيما را از مهلكه نجات داده و به آسمان عراق برساند و اگرچه از چنگ اسارت گريخت اما پرنده اش ناتوان از بازگشت به مبداء، در «زرباتيه» عراق سقوط كرد و منهدم شد. دولت ايران گزارش كرد كه اين حمله برنامه ريزي شده، در واقع مقدمه اي بود بر كودتايي كه ساعاتي بعد مي بايست با محوريت برخي عوامل دست نشانده در داخل ايران كليد مي خورد و ناكام ماند.

    كودتا

    با حضور بني صدر در رأس نيروهاي مسلح و مخالفتي كه وي با ديگر احزاب شركت كننده در انقلاب پيدا كرد، جمهوري نوپاي اسلامي ايران كم كم داشت به يك بن بست سياسي نزديك مي شد. اين بن بست سياسي، بهترين موقعيت بود براي سلطنت طلبان و ديگر احزاب مخالف تا از اين آب گل آلود ماهي بگيرند! بزرگترين كودتايي كه در دوران آغاز انقلاب تا دوران تثبيت آن بوقوع پيوست، «كودتاي نوژه» با محوريت پايگاه سوم شكاري نوژه همدان بود. اين كودتا قبل از آنكه در روز هجدهم تير ماه با آغاز عمليات هوايي كليد بخورد، در شب قبل از آن لو رفت و بلافاصله سركوب گرديد. پايگاه همدان از آن جهت براي اين مأموريت انتخاب گرديده بود كه علاوه بر بودن بهانه درگيري با عراق براي مسلح كردن هواپيماها به بمب و موشك، فاصله نزديكي نسبت به ديگر پايگاه هاي عمده نيروي هوايي به تهران داشت. اگر چه در طرح، 30 تا 53 فروند F-4مي بايست شركت مي كردند، با اينحال تنها 17 فروند فانتوم آماده پرواز در همدان وجود داشت. برخاست F-4هاي تا بن دندان مسلح از همدان نيز مي توانست به بهانه جوابي براي حملات ساعات اخير نيروي هوايي عراق به سايت نخجير و شهر سردشت باشد. جنگنده ميگ MiG-21كه توسط پدافند سايت نخجير مورد اصابت قرار گرفت اگر چه خلبانش به اسارت در نيامد ولي لقب «نخستين پرنده متجاوز ساقط شده پس از انقلاب» را به خود اختصاص داد.

    با لو رفتن كودتا كه رهبري كل عمليات بهعهده سرلشكر خلبان «سعيد مهديون» و رهبري عمليات هوايي بهعهده سرتيپ خلبان «محققي» بود، 500 نفر از افسران هر 3 نيرو شامل 30 نفر خلبان بلافاصله شناسايي و دستگير شدند. آنهايي كه حضور و شركتشان در عمليات كودتا از نظر دادگاه محرز اعلام شد، اعدام گرديدند. اين حركت خيانتكارانه كودتاچيان كه حملات هوايي مقدمه ساز عراق براي انجام كودتا، نشان از همكاري آنها با دشمنان قسم خورده اين سرزمين داشت در حقيقت قيامي بود ضد انقلابي كه مردم خواستار و دوستدار آن بودند. اين حركت نابخردانه كودتا، آنچنان ضربه اي به چهره انقلابي و پر شور نيروي هوايي زد كه 4500 نفر از كاركنان متخصص نيروي هوايي به علل مختلف از خدمت كنار گذاشته شدند. با ادامه محاكمه كودتاچيان كه منتهي شد به روزهاي آخر شهريور و در نهايت حمله سراسري ارتش متجاوز عراق به كشورمان، تعدادي از خلبانان كه جرمشان از بقيه سبكتر تشخيص داده شده و تغيير عقيده در آنها مشاهده شد، به حكم شخص حضرت امام خميني (ره) و با رأفت اسلامي تبرئه شده و بلافاصله از زندان آزاد گرديدند.

    گزارش هاي رسمي كه در روزنامه واشنگتن پست، دو سال پس از واقعه طبس منتشر شد حاكي از آن بود كه عمليات نجات گروگانهاي سفارت امريكا مي بايست در كانال هوايي بزرگي كه در اثر شكاف در نقاط تحت پوشش راداري آسمان ايران كه آنهم با خيانت تعدادي از سران نيروي هوايي كه در خدمت CIAصورت گرفت انجام مي شد. اين فرماندهان خائن، با فرستادن سايت هاي موشكي سيار و توپ هاي پدافندي به كردستان به بهانه احتياج بيشتر اين نقاط به آنها و از چرخه خارج كردن تعدادي از سايت هاي راداري، راه را براي ورود متجاوزان امريكايي به كشور هموار كردند.

    با اشغال سفارت ايالات متحده در تهران كه قطع روابط ديپلماتيك بين تهران و واشنگتن را در پي داشت، با چراغ سبز شيطان بزرگ، كشورهاي مختلف يكي يكي روابط سياسي، اقتصادي و نظامي خود را با كشورمان محدود و محدودتر كردند و ارتش ايران بهعنوان سازمان سلاح محور كشور، به تدريج دچار نقص در چرخه تأمين نيازهاي خود گرديد. نگه داشتن گروگانهاي آماامريكايي در ايران باعث شد كه دول غربي تحريم هاي اقتصادي زيادي را ضد تهران بهكار گيرند.

    تمامي اين اتفاقات در حالي به وقوع مي پيوست كه دشمن كاملاً آماده غرب مرزها، عراق، كاملاً اوضاع داخلي ايران، بهخصوص اوضاع نظامي اش را زير نظر داشت. همچنان كه عراق تجاوزهاي كوچك و بزرگ خود را ضد ايران بهطور روزانه در دستور كار دارد، كاملاً شاهد و ناظر بود كه چگونه ارتش ايران سلسله مراتب فرمانده، چرخه تأمين قطعات يدكي و مهمات، منابع دريافت اطلاعات رزمي و در حقيقت ارتباط خود را با سازندگان سلاح در غرب، يكي يكي از دست مي دهد. گزارش هاي متعدد كه نشان از درگيري روزافزون بني صدر با ديگر احزاب داشت، هر روز بر خوشحالي بعثي ها در عراق مي افزود.

    در كنار اين مسائل، رييس جمهوري ايالات متحده كه به خاطر قضيه گروگانگيري به شدت تحت فشار بود و بارها از اينكه دولت تهران را به هر علتي دچار چالش كند اظهار تمايل كرده بود، باعث مي شد صدام حسين هر لحظه بر نيت شوم خود مصمم تر شود.

    در تابستان 1359، صدام علناً خود را آماده جنگ مي كرد. وي در آن دوره بارها و بارها از كويت و رياض بازديد به عمل آورد و در آن سفرها از طرح هاي جنگي خود با مقامات كويتي و سعودي گفت و حتي با سران مخالف ايران در خارج از كشور مذاكرات متعددي داشت. طرحي كه صدام در آن جلسان مطرح مي كرد بسيار ساده بود؛ عراق ميخواست با حمله سراسري به ايران، استان خوزستان را در مدت 14 روز از چنگ ايران خارج كرده و علاوه بر دستيابي به منابع بي پايان نفتي اين استان زرخيز، به ساحل بسيار راهبردي استان خوزستان در خليج فارس دست يابد و در كنار از بين بردن ايران بهعنوان قدرت نفتي، رهبري جهان عرب را در دست گيرد. در حاليكه متحدان غربي و مخالفان جمهوري اسلامي، سقوط نظام نوپاي اسلامي به دست صدام را مشاهده مي كردند، در كنار صدام وارد ايران مي شدند. صدام در اهواز تازه آزاد شده، بهطور موقت تشكيل دولت «جمهوري آزاد ايران» را پايه گذاري ميكرد و به اين ترتيب علاوه بر ضميمه كردن خوزستان (عربستان (!)) به خاك خود، ريشه دشمن و رقيب مقتدر ديرينه را نيز براي هميشه مي خشكاند.

    تابستان داغ 59

    هنگامي كه صدام طرح هاي خود را نهايي و موافقت سران ثروتمند سعودي و كويتي را به سمت خود جلب كرد، لحظات و شمارش معكوس با سرعت بيشتري به نقطه مرگ نهايي نزديك مي شد. اوايل مرداد، آسمان مرز دو كشور شاهد افزايش زد و خوردهاي هوايي بين پرنده هاي متخاصم بود. در روز 14 مرداد، 4 نفر از افسران سلطنت طلب نيروي هوايي با يك فروند فوكر F.27به عراق گريخته و تقاضاي پناهندگي كردند. تقاضاي آنها مورد موافقت قرار گرفت اما دولت عراق اعلام كرد كه پرنده را به ايران باز خواهد گرداند. در اواخر مرداد كه درگيري هاي زميني و هوايي بين ايران و عراق به بيشترين ميزان خود پس از پيروزي انقلاب رسيده بود، رييس جمهوري وقت، بني صدر در هياتي مركب از فرماندهان ارشد نيروها از پاسگاه هاي مرزي بازديد بهعمل آورد و دستوراتي را براي تقويت دفاع هوايي و زميني مناطق درگير صادر نمود! در برگشت، بالگرد بل 214 هوانيروز حامل رييس جمهور بهطور اسرارآميزي، شبانه دچار نقص فني شد و به حالت سقوط، در نزديك اسلام آباد به زمين خورد. جالب اينكه تمامي سرنشينان بدون هيچ صدمه اي از بالگرد خارج شدند.

    در اين زمان، ايران دفاع هوايي خود را در خطوط مرزي تقويت كرد اما پرندگان عراقي همچنان به تجاوزات هوايي روزانه خود اصرار داشتند. صحنه درگيري در روز يازدهم شهريور در قصر شيرين به جنگي تمام عيار تبديل شد. درگيري به حدي شديد بود كه يگان توپخانه نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران كه در منطقه حضور داشت، دو روز بعد يعني 13 شهريور، شهرهاي «مندلي» و «خانقين» عراق را به توپ بست. بعدها صدام در طي نطق هاي مختلف، روز 13 شهريور را بهعنوان روز آغاز جنگ اعلام نمود! روز بعد از درگيري شديد قصر شيرين، يعني روز 12 شهريور، نيروي هوايي عراق با شدت بيشتري وارد عمل شد و با بمباران موثر سايت نخجير، علاوه بر وارد نمودن صدمه اي عمده به سايت، تعداد زيادي از كاركنان سايت را به شهادت رساند تا به اين ترتيب سايت رادار نخجير براي چند روز از حالت عملياتي خارج شود. هشت روز بعد، نخجير دوباره شاهد حمله متجاوزان بود تا نيروي هوايي ايران 13 مجروح و 3 شهيد ديگر تقديم انقلاب و ميهن خود كند.

    حملات وحشيانه عراقي ها خارج از تحمل بود؛ جمهوري اسلامي ايران بلافاصله درخواست خود مبني بر توقف حمايت تسليحاتي اتحاد جماهير شوروي از بغداد را تحويل وزارت امور خارجه شوروي ها داد. نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران به شدت گشت هاي رزمي خود را در طول مرز افزود تا آمادگي رزمي به ضد حمله عليه يگان هاي زميني دشمن را پيدا كند.

    با تمام تمهيدات نيروي هوايي ايران، در صبح 14 شهريور، بمب افكن هاي عراقي اهدافي در حوالي مهران را بمباران كردند. روز بعد، نيروي زميني عراق حركتي را آغاز كرد كه در پي آن، منطقه «زين القوس» در نزديكي قصر شيرين به وسعت حدوداً 300 كيلومتر مربع در معرض سقوط بهدست دشمن قرار گرفت. عراق براساس يك ادعاي واهي، اين منطقه را از آن خود مي دانست. در مدت كوتاهي، عرصه استان كرمانشاه ناظر شديدترين زد و خوردهاي دو طرف بود تا در مدت كوتاهي، پدافند نيروي زميني ايران ادعاي ساقط كردن نخستين جنگنده عراقي را اعلام نمايد.

    نيروي زميني ارتش ايران، روز 16 شهريور، فعاليت توپخانه اي خود را افزود و مواضع دشمن را زير آتش دقيق خود گرفت تا در آن روز، دشمن آخرين توان خود را براي تصرف پاسگاه مرزي ايران در زين القوس بهكار گيرد. در بعدازظهر آن روز، در شديدترين وضعيت زد و خورد، نيروي هوايي عراق، 5 فروند بالگرد تهاجمي ميل Mi-25خود را براي كمك به يگان هاي سطحي به منطقه اعزام نمود.

    در پاسخ به ايجاد برتري هوايي برفراز منطقه نبرد، نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران، بلافاصله دو فروند F-14تامكت را به ميدان درگيري فرستاد. با هماهنگي هايي كه بين خلبانان F-14و يگان هاي سطحي برقرار شد، مشخص گرديد كه بالگردهاي هجومي دشمن در پشتيباني از نيروهاي خودي، براي يگان هاي نيروي زميني ايران ايجاد مزاحمت كرده و مبادرت به ريختن آتش مي كنند.

    در فاصله زماني كوتاهي، F-14ها به فراز منطقه نبرد رسيده و با مشاهده هايندهاي عراقي در مدت زمان بسيار كوتاهي، هيبت نخراشيده بالگرد عراقي را در مقابل چشمان بهت زده همرزمانش بههمراه خلبانانش در آسمان تكه تكه ميكنند. سقوط اين بالگرد و كشته شدن خلبانانش را بعدها منابع عراقي و اتحاد شوروي ثبت و تأييد كردند. اين واقعه، نخستين درگيري هوا به هواي منجر به شكار در جنگ ايران و عراق است. از اين تاريخ به بعد، فعاليت توپخانه ارتش ايران براي آماج قرار دادن خاك عراق افزايش يافت. هر دو نيروي هوايي عمليات هاي بسيار سنگيني عليه حريف صورت دادند. F-4و F-5هاي نيروي هوايي ارتش ايران به مراتب موفق تر و پركارتر از همتايان عراقي شان، روزانه بارها بر فراز يگان هاي سطحي ارتش عراق ظاهر شده و با دقت بالايي اهداف خود را منهدم كردند.

    حمله و ضد حمله هاي ديگري با پشتيباني هوايي در طي روز و شب 17 شهريور صورت گرفت كه نيروهاي ايراني در قصر شيرين توانستند علاوه بر متوقف نمودن دشمن، تعدادي از تانك هاي آنها را نابود كنند. حملات هوايي عليه يگان هاي زرهي دشمن در طي روزهاي بعد همچنان با شدت بسيار بالايي ادامه پيدا كرد. در ساعت 1 بامداد روز 19 شهريور، هواپيماهاي عراقي در عملياتي تجاوزكارانه، ديوار صوتي را برفراز شهر قصر شيرين شكسته و بلافاصله گريختند. با طلوع آفتاب F-5Eهاي پايگاه چهارم شكاري، برنامه شكار تانك آن روز را استارت زدند و ضربه جانانه اي به يكي از واحدهاي زرهي پيشرو دشمن وارد آوردند.

    در طي نخستين روزهاي درگيري واقعي، قبل از شروع جنگ رسمي بين دو كشور، يكي از فانتوم هاي پايگاه سوم شكاري همدان در روز 17 شهريور 1359 به هدايت سرگرد خلبان «محمود اسكندري» و كابين عقبش ستوانيكم خلبان «علي ايلخاني» مورد اصابت قرار گرفت و سقوط كرد. اين F-4كه با مأموريت بمباران نيروي زميني دشمن در منطقه نفت شهر از همدان برخاسته بود، با انهدام موفق هدف، در بازگشت در منطقه «نفت شهر» هدف گلوله توپ هاي پدافندي قرار گرفته و خلبانانش مجبور به خروج اضطراري از هواپيما مي شدند. محمود اسكندري به سلامت به زمين رسيد اما مشكلي كه گهگاه گريبان برخي از خلبانان نيروي هوايي ايران را گرفت، اين بار نيز به نام «علي ايلخاني» برخورد كرد. چتر صندلي اين دلاور، ناتوان از خروج صحيح، نتوانست سرعت فرود ايلخاني را كاهش دهد. ايلخاني با سرعت بالايي به زمين سقوط كرد تا نام ديگري به لوح پر افتخار شهداي نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران افزوده شود. در روز 19 شهريور نيز يك فروند بل 214 هوانيروز سقوط كرد و از بين رفت.

    عمليات هاي هوايي نيروي هوايي عراق با سورتي پروازهاي بسيار بالا ادامه پيدا كرد و از اين رهگذر در آن برهه، دو بالگرد با آتش پدافند زميني و 2 فروند ميگ MiG-21در درگيري با F-14ها در منطقه خسروي راهي ديار عدم شدند. در روز 19 شهريور كه روز بسيار پركاري براي نيروي هوايي عراق بود، يك فروند هواپيماي شناسايي ميگ MiG-21Rدر آسمان خرمشهر مشاهده شد. همزمان تعدادي از گونه شناسايي اين جنگنده هم راهي اكتشاف جبهه مياني در منطقه ايلام و كرمانشاه شدند. ساعت 8 صبح، با كشف بموقع رادارهاي زميني و راهنمايي هاي صحيح آنها، F-14هاي محافظ مرز، در زمان مناسب سر وقت يكي از Rها رسيده و نفس وي را بر فراز مرز خسروي با موشك حرارتي سايدوايندر خود گرفتند. دومين جنگنده شناسايي ميگ نيز در همان منطقه با شليك يك موشك اسپارو، به احتمال بسيار بالايي ساقط شده است. در تمام ساعات آن روز، گشت هوايي رزمي بسيار سنگيني توسط جنگنده رهگيرهاي نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران در سرتاسر مرز حاكم بود. جنگنده هاي مزبور مأموريت داشتند از هرگونه پرواز ورودي به مرز جلوگيري كرده و در صورت مشاهده هواپيماي شناسايي عراقي، در استفاده از هرگونه سلاحي ترديد نكنند!

    اين گشت هاي رزمي فشرده اگرچه محدوديت بسياري براي هواپيماهاي عراقي ايجاد كردند، با اينحال بالگردهاي دشمن با استفاده از اصل غافلگيري و پرواز در ارتفاع پايين، فعاليت خود را در نفت شهر و سومار ادامه دادند. از اين بالگردهاي فعال در مناطق مزبور كه عمدتاً آلوئت 3 و غزال بودند، حداقل يك فروند با آتش پدافند زميني سقوط كرد و منهدم شد. فانتوم هاي همداني در پروازي پس از يك پرواز شناسايي RF-4Eهاي تهراني، حدود 20 دستگاه تانك دشمن متعلق به لشكر 7 مكانيزه در منطقه قصر شيرين را با بمباران متمركز خود منهدم كردند!

    هر دو طرف، تعداد زيادي از سورتي هاي پرواز خود را به پشتيباني نزديك از نيروهاي زميني خود اختصاص دادند. در اين سري درگيري ها، اگر چه تلفات نيروي هوايي عراق بسيار بالا رفت ولي اين نيرو از نفس نيفتاد و همچنان به فعاليت ادامه داد كه سقوط يك پرنده ديگر عراقي با آتش پدافند نيروي زميني در منطقه آبادان، جزيره مينو، شاهد اين مدعاست!

    در يك عمليات هلي برن كه نيروي زميني در منطقه خانقين و مندلي عراق انجام داد، هم توپخانه نيروي زميني و هم F-4هاي نيروي هوايي به كمك نيروهاي هوابرد آمدند. در اين برهه مشخص شد كه برتري بلامنازع سلاح كاملاً در اختيار نيروهاي ارتش جمهوري اسلامي ايران است و ديري نپاييد كه نيروي هوايي با از دست دادن 6 بالگرد و 6 هواپيما كه خسارتي شامل 5 خلبان و دو كمك خلبان شهيد شده در طي 14 روز را روي دست نيروي هوايي گذاشت، مواجه شدند. در همين زمان، بغداد ادعاي تصرف نقاط مرزي مورد اختلاف را گزارش كرد. اين مناطق شامل «زين القوس»، «ميمك» و تعدادي پاسگاه مرزي در جبهه مياني بود.

    نبود نيروي قابل ملاحظه روبري يگان هاي انبوه نيروي زميني عراق باعث شد تا صدام با تجديد قوايي مجدد، ادامه پيشروي به سمت شرق را از سر گيرد. به عقيده وي، نيروي هوايي ايران ناتوان از متوقف كردن حجم عظيم يگان هاي زرهي و مكانيزه عراق بود. اگرچه صدام تا حدودي درست فكر مي كرد اما ارتش سازمان از دست داده و كم توان شده ايران هم آنقدر زهر داشت تا اگر حريف را از پاي درنياورد، بتواند آن را زمينگير كند!

    در روز 20 شهريور، پدافند هوايي ارتش، يك فروند بالگرد هايند عراقي را در منطقه «آق داغ» قصر شيرين ساقط كرد تا مقدمه اي باشد بر انهدام هايند دوم در همان روز در آسمان جنوب توسط يك فروند F-4E!

     

    ادامه دارد

  • namaki845.jpg

    مقدمه:

    اهل قلم است و تاکنون تالیف های متعددی در زمینه دوران 8سال دفاع مقدس داشته! شاید به همین علت، در زمان سخن گفتن، کلمات را با وسواس خاصی در کنار هم می چیند و این امر، شنونده را متقاعد می کند که در متانت گفتارش شک ننماید. سرتیپ دوم خلبان«علیرضا نمکی»، خلبان دیروز و نویسنده امروز، مانند دیگر خلبانان جنگاور نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، به وسعت یک اقیانوس خاطره در سینه دارد و ما نیز یک دریا سوال، اما افسوس که وقت تنگ است و جریده محدود! باور کنید، دیدن خلبانانی که روزهای نه چندان دوری، غرش مرکب آهنین شان گوش دشمن متجاوز را کر کرده بود و صلابت قدمهایشان، آرامش را در دل هموطنانشان بارور می کرد، در وضعیتی که عصای پیری در دست دارند به شدت خاطر را آزرده می کند اما امیر خلبان نمکی با یاد آوری خاطرات دوران اوج گذشته، روحمان را سرشار از لطافت و غرور کرد. به امید روزی که از صمیم جان بدانیم که رزمندگان این مرز و بوم چه حق بزرگی بر گردن ما دارند و گوشه ای از ایثارگریهای این دلاوران را جبران کنیم. این کار با یک دیدار ساده و دلجویی هم امکان پذیر است؛

     

    namaki846.jpg 

    -  ضمن عرض سلام و تشکر از اینکه وقتتان را در اختیار خوانندگان مشتاق ماهنامه صنایع هوایی قرار دادید، لطفا به عنوان سوال نخست بفرمایید به نظر شما بزرگترین دارایی نیروی هوایی در زمان جنگ چه بود؟

     

    در زمان جنگ نیروی هوایی، دارای هواپیماها و تجهیزات به روز، پیشرفته و با ارزشی بود، همینطور که همین الان هست اما به نظر من بزرگترین دارایی نیروی هوایی ما در زمان جنگ، «بهرام هشیار» بود. جناب هشیار در زمان جنگ فرمانده عملیات نیرو و رییس ستاد قرارگاه ویژه عملیات جنوب بود. وی بدون شک یکی از بزرگترین قهرمانان جنگ است. عملیات خیبر یکی از شاهکارهای  این انسان در زمان جنگ است که تمام طراحی ها از طرحهای عملیاتهای هوایی گرفته تا پدافندی همگی کار جناب هشیار است. بهرام هشیار به جز F-14، خلبان تمامی هواپیماهای شکاری نیروی هوایی بود. در زمانی که تیم نمایشگاههای هوایی نیروی هوایی به جنگنده F-86، مجهز شد، هشیار یکی از رهبران این تیم بود. بعد از آن خلبان F-5 شد، سپس جزو نخستین معلم خلبانان F-4 به ایالات متحده رفت. به نظر من با توجه به وقایعی که بعد از پیروزی انقلاب در نیروی هوایی اتفاق افتاد، اگر هشیار نبود، به وقایع نیروی هوایی هم نبود. وی کسی بود که قبل از انقلاب دانش رزم را آموخته و با توجه به قابلیت های درونی اش آنرا به تکامل رسانده بود. ناگفته نماند بزرگان دیگری در نیرو داشتیم که شهید فکوری یکی از آنهاست. فرماندهی با معلومات و مقتدر که نیرو را در اوج بحران های پس از انقلاب و سال نخست جنگ رهبری کرد.

     

    -       به شهید فکوری اشاره کردید؛ دستور این فرمانده، برای تخصیص پروازها، در آغاز جنگ چه بود؟!

     

    با آغاز حمله سراسری عراق در 31 شهریور، به فاصله دو روز یعنی روز 2مهر، شهید فکوری، طی نامه ای فوری به پایگاه بوشهر که من دستخط این شهید بزرگوار را در آن بخشنامه دیدم، دستور داد تا 60 درصد پروازها به زدن پالایشگاه ها و 40درصد دیگر را به پشتیبانی از نیروی زمینی اختصاص دهیم. البته این درصد درباره پایگاه های مختلف تفاوت داشت. به فرض مثال درباره پایگاه دزفول 40درصد برای پالایشگاه ها و60 درصد برای نیروی زمینی بود.

     

    این قضیه برای من سوال بود که چرا تمامی پروازها به انهدام قوای زرهی عراق که با سرعت در حال پیشروی بود تعلق نمی گیرد. پس از مدتی فهمیدم، براساس اطلاعات بدست آمده توسط اداره دوم ستاد ارتش که بلافاصله شهید فکوری و فرماندهان ارشد در جریان آن قرار گرفتند، پالایشگاه های عراق نه تنها سوخت و روغن مورد نیاز جامعه و ارتش بعث را تامین می کند بلکه در این زمینه صادر کننده نیز محسوب می شود. در نتیجه راهبرد به این سمت رفت که پالایشگاه ها باید از چرخه کار خارج شوند تا حرکت نیروی زمینی بعث متوقف شود و مفتخرم که بگویم خلبانان ما این مهم را به بهترین نحو به انجام رساندند. پایگاه تبریز در این میان طوفانی به پا کرد و حماسه های عظیمی در نبرد پالایشگاه ها از خود به جای گذاشت. در کنار آن دیگر پایگاه ها نیز به نوبه خود تلاش موثر و قابل تحسینی از خود به نمایش گذاشتند.

     

    هدف بعدی که همزمان با بمباران پالایشگاه ها دنبال شد، انهدام تلمبه خانه ها و چاه های نفت صدام بود تا به این ترتیب، دلارهای نفتی به سمت عراق کاهش پیدا کند. در این ماموریت نیز نیروی هوایی گل کاشت و شاهکاری ارایه کرد. در آغاز جنگ، عراق روزانه 4میلیون بشکه نفت خام تولید و صادر می کرد. پس از جلب شدن توجه نیروی هوایی ما به سمت تلمبه خانه ها، صدام بزرگترین مصیبت دوران حکومتش را تجربه کرد. در یکی از شماره های مجله «ژون آفریک» که چند ماه پس از آغاز جنگ به چاپ رسیده بود، وزیر انرژی وقت ترکیه، در مصاحبه ای گفت «350 میلیون تن نفتی که از طریق لوله نفت منطقه «زاخو»به بندر «یوموتالیک» در ساحل مدیترانه برای انتقال به نفتکش ها فرستاده می شد، به صفر رسیده است». در آن برهه تمامی تلمبه خانه های عراق از K1,K2 تا H1,H2 همگی منهدم شدند. تولید نفت عراق از 4 میلیون به 250 هزار بشکه در روز کاهش یافت. تولید مشتقات نفتی که در اوایل جنگ در حد صدور به دیگر کشورها بود، اینک به صفر رسیده بود. در همین مرحله بود که صدام برای تامین سوخت مورد نیاز ارتش، بخصوص، دست به دامن کشورهای همسایه و ابر قدرت ها شد. بنابراین کاروان کامیون های تانکر سوخت از مرز اردن، عربستان و کویت راهی مرز شرقی عراق شدند.

     

    ناگفته نماند، بعثی ها برای وارد کردن فرآورده های نفتی منتظر از کار افتادن تمام پالایشگاه نشدند و از مدتی قبل مشغول این کار شده بودند اما با انهدام تمامی پالایشگاه ها، تنها نقطه اتکای عراق، همین کاروان های سوختی بود. به همین منظور مقابله با این کاروان ها  آغاز شد و شهید اصغر هاشمیان و تعدادی چند از خلبانان ما در همین راه به شهادت رسیدند.کاروان ها با توجه به اینکه در طول روز مورد حمله بمب افکن های ما قرار می گرفتند، حرکت در شب را برگزیدند. شهری بود به نام «ابدالی»که رانندگان کامیون برای تجدید قوا در آنجا اوتراق می کردند، تاکتیک ما در آن مرحله بمباران ابدالی قبل از طلوع آفتاب بود.

     

    در کنار انهدام پالایشگاه ها، بمباران کاروان های حامل سوخت و زدن پل های راهبردی، به دستور فرماندهی نیرو، همزمان حمله به پادگان های نیروی زمینی ارتش بعث آغاز شد. تحلیل آن هم این بود که نفرات «جیش الشعبی» یا همان «ارتش خلقی» در همین پادگان ها تربیت شده و روانه خط مقدم می شوند. در نتیجه 54 پادگان و مرکز آموزش نیروی زمینی عراق به طور روزانه مورد هجوم سنگین بمب افکن های ما قرار گرفت که از این رهگذر عکس ها و اطلاعات شناسایی قابل توجهی نیز کسب شد.

     

     

     

    -       تبعات عملیاتی انهدام پالایشگاه ها در خط مقدم نبردهای زمینی چگونه نمود پیدا کرد؟!

     

    بمباران پالایشگاه های عراق، همانطور که عرض کردم صدور نفت عراق  را به صفر رساند و آنها در تامین سوخت برای نیروی زمینی دچار مشکل شدند. این نقصان لجستیکی به شدت بر آمادگی عملیاتی یگان های زمینی عراق بخصوص یگان های زرهی و مکانیزه تاثیر منفی گذاشت.

     

    در عملیات «ثامن الائمه» که در مهرماه 1360 انجام شد. 160 دستگاه تانک و 150 دستگاه خودرو متعلق به تیپ های 8 و 44 مکانیزه نیروی زمینی عراق، بعلت نداشتن سوخت، صحیح وسالم به غنیمت رزمندگان ما در آمد.

     

     

     

    -       اشاره کردید به آغاز حمله به پالایشگاه ها در روزهای ابتدایی جنگ! اطلاعات شناسایی از شکل پالایشگاه ها، نقاط حساس آن، نحوه چیدمان و محل قرارگیری پدافند و اطلاعاتی از این دست، از چه منبعی در اختیار طراحان عملیات نیرو قرار گرفته بود؟!

     

    سال ها قبل از پیروزی انقلاب و با پیوستن F-4D به نیروی هوایی ارتش ایران، خلبانان ما از این هواپیما برای شناسایی خاک عراق بهره بردند به این صورت که دوربینی در مخزن سوخت خارجی این جنگنده که شکافی در آن بعنوان روزنه دوربین ایجاد شده بود قرار داده شد و از جنگنده به عنوان هواپیمای اکتشافی بهره برداری می شد. سرهنگ خلبان «محمود قیدیان» که از افسران بسیار لایق و کار بلد نیرو بود، به عنوان خلبان کابین جلو به همراه تعدادی از همرزمان خود پروازهای بسیار زیادی برای اکتشاف خاک عراق انجام داد. این خلبان که با ورود RF-4E به ایران، به عنوان نخستین فرمانده  گردان 11 شناسایی انتخاب شد، پروازهای فوق العاده متهورانه ای را برای شناسایی پالایشگاه ها و پایگاه های هوایی عراق به انجام رساند. به طوریکه در آغاز جنگ، هنگامی که به طراحان عملیات، دستور حمله به پالایشگاه خاصی ابلاغ می شد، آنها تماما از عکس های گرفته شده توسط جناب قیدیان استفاده می کردند. قیدیان در زمان فرماندهی شهید فکوری بر نیروی هوایی، معاون عملیات وی بود. این خلبان، جزو هشت نفر استاد خلبانانی بود که برای آموزش هدایت جنگنده F-4  به ایالات متحده اعزام شده بودند و همین فرد، استاد خلبان شهید فکوری نیز بود.

     

     -       برمی گردیم به قبل از جنگ! وضعیت پروازها، از بدو پیروزی انقلاب تا آغاز جنگ چگونه بود؟

     

    با پیروزی انقلاب، درگیری و اختلاف بین همافران و درجه داران به تدریج اوج گرفت. تمامی پایگاه ها در کش و قوس این اختلافات بود. متاسفانه ما در حالی در نیروی هوایی درگیر این اختلافات نظرها بودیم که مشکلات دیگری، نه تنها نیروی هوایی بلکه تمامی کشور را تهدید می کرد. کردستان و گنبد، کودتای نوژه، حزب خلق مسلمان و ده ها مورد دیگر. در مجموع از بهمن 57 تا شهریور 59 من بعنوان فرمانده تیپ نگهداری پایگاه بوشهر به همراه دیگر فرماندهان پایگاه سعی بر حل اختلافات و آشتی دادن همافران و درجه داران داشتیم. خاطرم هست دقیقا روز 31 شهریور بود که من برپایی مراسمی را تدارک دیده و با خرید گل و شیرینی، می خواستم این درگیری را خاتمه بدهم. فرمانده پایگاه، سرهنگ خلبان«دادپی» نیز به عنوان بزرگتر و ریش سفید حضور داشت.در آن مراسم هر چه ما برای آشتی بین همافران و درجه داران بیشتر تلاش کردیم، کمتر به نتیجه رسیدیم. پس از پایان این جلسه بی سرانجام، من به همراه چند نفر از همافران باسابقه با اتومبیل گردان، به ستاد گردان بازگشتیم. ناگفته نماند تجاوز عراقی ها به مرزهای کشورمان مدت ها قبل آغاز شده بود. در بین راه در اتومبیل، من رو به همافران گفتم «اگر شما به اختلافاتتان ادامه دهید، بعید نیست بعثی ها با علم به این تفرقه بین کارکنان، به کشور ما حمله کرده و آنوقت است که دیگر کار از کار می گذرد. در آنصورت ما جواب زن و بچه و هموطنانمان را چگونه باید بدهیم. چطور باید با خودمان کنار بیاییم که ما در ارتش بودیم و عراقی ها خاک ما را تصرف کردند؟» سرگرم گفتگو و درد دل با آنها بودم که جلوی ستاد گردان از اتومبیل پیاده شدیم. در همین حین ناگهان دیدم 4 فروند هواپیما، در ارتفاع بسیار پایین، در جهت مخالف باند فرود در حال پرواز هستند. گفتم «چرا این هواپیماها باند را برعکس می آیند، مگر سمت باد عوض شده؟! چرا ارتفاع آنها اینقدر پایین است؟! آنها حق پرواز به این صورت را در محوطه ترافیکی پایگاه ندارند!» که ناگهان صدای انفجارهای متعدد ما را به هوش آورد که این هواپیماها متعلق به ما نیست و حمله سراسری ارتش بعث آغاز شده است. هواپیمایی که مستقیم به سمت ما می آمد، با اتمام بمب هایش، مخزن سوخت خارجی خود را برروی ساختمان ستاد گردان انداخت و گردش کرد و ناپدید شد. تا قبل از فرماندهی من بر تیپ نگهداری، سهمیه هر روز پایگاه دو پرواز بود که بیشتر مواقع اولی بر روی زمین نقص فنی پیدا می کرد و انجام نمی شد و دومی در آسمان مشکل پیدا می کرد و سریع فرود می آمد. علت این امر هم سهل انگاری پرسنل فنی، نبود نظارت و انجام نشدن صحیح کارهای فنی بود. پس از اینکه من به تیپ نگهداری آمدم، تمامی کارها را روی روال قرار دادم.به طوریکه تمامی فرمها به موقع و توسط افراد مسوول امضا و مهر می شد، هواپیماهایی که منتظر قطعه بودند مشخص شدند، جلسات مربوطه سر وقت برگزار می شد و در مجموع امور فنی در حد کفایت به سر و سامان رسید. در نتیجه ما هر روز حداقل تعداد 12 فروند جنگنده عملیاتی در خط پرواز بصورت آماده داشتیم اما با توجه به اینکه اجازه پرواز بیشتر از 2فروند را به ما نمی دادند، فقط در این حد که گواهینامه پرواز خلبانان منقضی نشود و آنها احتیاج به آموزش مجدد پیدا نکنند، پرواز انجام می شد.

     

    -       با آغاز جنگ چه تغییری در این روند حاصل شد؟!

     

    از شب 31 شهریور، تا صبح روز 1مهر، بچه های فنی، تعداد 52 فروند جنگنده را آماده انجام ماموریت کردند. البته بلافاصله پس از حمله بعثی ها، 4فروند F-4 ساعت 30/4 از مبدا بوشهر بلند شده و پایگاه هوایی «شعیبیه» را بمباران کردند. این 4 فروند فانتوم، نخستین بمب افکن هایی بودند که از مرز ایران و عراق خارج شده و هدفی را مورد حمله قرار می دادند. پس از آنها به فاصله 30 دقیقه فانتوم های پایگاه سوم شکاری همدان بودند که پایگاه هوایی «کوت» را بمباران نمودند.

     

    پس از آن در روز یکم مهرماه، حماسه پرواز 140 فروندی به وقوع پیوست و کارها هر روز روال بهتری پیدا می کرد.

     

     

     

    -       برای بررسی بهتر ماه های نخستین جنگ، لازم است کمی کنکاش کنیم! با ورود بعثی ها به مرز، در مدت کوتاهی، خرمشهر سقوط کرده و آبادان در محاصره ای سنگین فرو می رود که تا تقریبا 1سال، این محاصره به طول می انجامد! عملکرد نیروی هوایی در دوران حصر آبادان تا انجام عملیات «ثامن الایمه» چگونه بود؟!

     

    باید بگویم محاصره آبادان و بخصوص سقوط خرمشهر، یکی از دردناک ترین لحظات تاریخ کشورمان است. برای محاصره آبادان، دوتیپ در ابتدا وارد عمل شدند؛ تیپ 26 مکانیزه از لشکر 5زرهی و تیپ 43 زرهی از لشکر 9 زرهی. این دو تیپ پس از گذشتن از «تنومه» و «حفار»، محاصره آبادان را تا 330 درجه کامل کردند. حتی لشکر 3 زرهی در شمال آبادان در حفار قرارگاه عملیاتی تشکیل داد که تیپ 6 زرهی، محافظت و تامین این قرارگاه را به عهده داشت. دوتیپ مزبور با عبور از رود کارون منطقه بسیار وسیعی در شرق این رود را اشغال کرده و جاده «ماهشهر- آبادان» را نیز قطع کردند. روزگار بسیار سختی بود. هم برای آبادان و هم برای ماهشهر!

     

    جا دارد در اینجا یاد بکنیم از خلبانان گمنام نیروی دریایی که شاهکاری در پشتیبانی از نیروهای درون آبادان به انجام رساندند.

     

    نیروی هوایی و به خصوص پایگاه ششم، پس از استقرار این دو تیپ، هر روز صبح اول وقت تا زمان تاریکی هوا، آنها را مورد هجمه و حمله قرار می داد. خلبانان نیروی هوایی، تا شب انجام عملیات ثامن الائمه، 25 میلیون پوند بمب روی سر این دوتیپ ریختند(!)این بمباران روزانه، اثرات تخریبی بسیار شدیدی بر روی روحیه نفرات دو تیپ مورد بحث گذاشت. در اسناد به غنیمت گرفته شده آمده است که فرمانده این دو تیپ، با تشریح وضعیت روحی و تسلیحاتی یگانهای زیر امر خود، بعلت بمباران مداوم هواپیماهای ما اظهار خستگی و نبود روحیه جنگاوری کرده اند که بلافاصله فرماندهان رده بالا، دوتیپ مزبور را به جنوب شرقی «بستان» منتقل نموده و تیپ 8 مکانیزه از لشکر 3 مکانیزه و تیپ 44 مکانیزه از لشکر 11 پیاده را جایگزین آنها می کنند.

     

     

     

    -       اشاره کردید به عملیات ثامن الائمه و شکست حصر آبادان؛ خاطره ای از این عملیات برایمان بگویید!

     

    این را عرض کنم که لشکر 77 خراسان که به عنوان یگان اصلی عمل کننده در این لشکر بود توسط هواپیماهای ترابری نیروی هوایی در مدت زمان نسبتا کوتاهی از مشهد به منطقه عملیاتی منتقل شد و این کار بسیار بزرگی است که یک لشکر با آن ساز و برگ عظیم با این فاصله بسیار زیاد در این مدت کوتاه به منطقه اعزام شود.

     

    با اینحال من به عنوان یکی از خلبانان پایگاه بوشهر، افتخار داشتم که جزو اولین رهبران دسته پرواز وارد خط مقدم نبرد شکست حصر آبادان شوم. ماموریت ما در آن پرواز بمباران قرارگاه مرکزی لشکر 3 زرهی بود. با رسیدن به محدوده هدف ناگهان صدایی در رادیو پیچید که با صدای فارسی بدون لهجه مکرر می گفت: «بمباران نکنید؛ ما خودی هستیم!».

     

    با توجه به اینکه خلبان قبل از عملیات کاملا توجیح شده و در حین انجام عملیات مانند ربات عمل می کند، هیچ توجهی به این صدا نکرده و هدف مورد نظر را منهدم کردیم. با متلاشی شدن قرارگاه لشکر3 زرهی، به یکباره تمام خط مقدم نیروهای بعثی به هم ریخت و شیرازه نیروها از هم گسست. نهایتا سرهنگ جوادی فرمانده مقتدر لشکر 77 با یاری دیگر یگان های عمل کننده از نبرد ثامن الائمه، پیروز و سربلند بیرون آمد و آبادان به طور کامل به آغوش میهن بازگشت.

     

     

     

    -         کارنامه نیروی هوایی را در«جنگ های دریایی» چگونه ارزیابی می کنید؟!

     

    در کنار حماسه«مروارید» که در ماه های نخستین جنگ بوقوع پیوست، از سال سوم به بعد، صدام با توجه به قدرت بالای یگان های زمینی ما و عدم حصول نتیجه بر روی زمین، عرصه نبرد را به دریا کشید. در این نبردها که به«جنگ نفتکش ها» مشهور شد نیز نیروی هوایی غوغا کرد.

     

    در اینجا لازم به ذکر است نکته ای را یاد آور شوم. سکوهای نفتی «البکر»و «الامیه» جزو حساس ترین و مهمترین مراکز درون خلیج فارس بود. نیروی دریایی می بایست این دو سکو را تصرف می کرد که قبل از عملیات مروارید این کار را انجام داد ولی دستور عقب نشینی برای تفنگداران دریایی ما که برروی آن مستقر بودند صادر شد.

     

    روزی خاطرم هست که با یکی از قهرمانان بزرگ نیروی دریایی ملاقاتی داشتم. گفتم: «چرا از البکر و الامیه عقب نشینی کردید؟!» گفت: «برو از توده ای ها بپرس!». با اینحال پس از عقب نشینی نیروهای ما از این دو سکو، نیروی دریایی هرگز آنجا را تصرف نکرد و کار ما هر روز شده بود بمباران سکوهای مزبور به طوریکه ستاد ارتش نامه داد که «بمباران به البکر و الامیه را قطع کنید!». این دو سکو از آنجا حایز اهمیت بود که عراقی ها در آنجا کار اطلاعاتی و شناسایی انجام می دادند. از همین سکوها بود که حمله هواپیماهای ما به اهدافی درون خاک عراق لو می رفت. در یکی از همین حملات به البکر و الامیه، یکی از خلبانان ما، با موشک ماوریک شجاعانه یکی از توپ های پدافندی را به درون دریا پرتاب کرد، که عراقی ها به فاصله کمی و به گفته خودشان برای تلافی این کار سکوهای نفتی «نوروز» را بمباران کردند.

     

    در مجموع نیروی هوایی در جنگ نفتکش ها بسیار عالی عمل کرد. فانتوم های بوشهر نفتکش بعثی را در اسکله «راس التنوره» که در جنوب خلیج فارس(!) واقع است را منهدم کردند. امریه ای از ستاد نیرو آمد که ما می بایست هرروز سه نفتکش را می زدیم و این مهم را به انجام رساندیم. اگر سکوهای البکر و الامیه در اختیار ما بود، عراقی ها توانایی تهدید خارک بوسیله موشک چینی کرم ابریشم را از دست می دادند.

     

     

     

    -         خطرناکترین نقطه عراق از دیدگاه خلبانان کجا بود؟

     

    خطرناکترین ها، در برهه های مختلف تفاوت داشت. برای نمونه روزهای آغازین جنگ پدافند درون خاک عراق بخصوص منطقه جنوب عراق شبکه بسیار فشرده و پیچیده ای داشت اما با آغاز تقابل نیروی هوایی ایران با نیروی زمینی عراق، این شبکه پدافندی به خط مقدم منتقل شد. در نتیجه در این برهه خلبانی که برای بمباران شهر«بغداد» می رفت به مراتب استرس کمتری نسبت به خلبان راهی هدفی در خط مقدم داشت.

     

    پس از تثبیت نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران و درگیری نیروی هوایی با اهداف راهبردی درون خاک عراق، پدافند دوباره به عمق خاک بعثی ها راه پیدا کرد و از این میان بغداد و در راس آن کاخ صدام پیشرفته ترین شبکه را در اختیار خود گرفت و در واقع مهلک ترین هدف برای ما محسوب می شد. پس از بغداد، پایگاه های نیروی هوایی بعث خطرناکترین هدف جنگی به حساب می آمدند.

     

     

     

    -       تهدیدهای متوجه جنگنده های ما تنها به پدافند خلاصه می شد یا عراقی ها از رهگیری های موثری نیز بهره می بردند؟

     

    رهگیری نیروی هوایی عراق تا قبل از ورود جنگنده های فرانسوی میراژ به هیچ وجه مورد قابل توجهی به شمار نمی آمد. با فروش میراژ به عراق، تاکتیک های رهگیری عراق نیز دستخوش تغییرات شد و باید اذعان کنم که در برهه های مختلف نقش موثری از خود به جای گذاشت. خلبانان «روادگر»، «انقطاع»، «طالب مهر»، «ابوالفضل هوشیار»، «هرندی» و «نظام آبادی» از جمله خلبانانی بودند که جنگنده شان توسط میراژ مورد اصابت قرار گرفت و سقوط کردند. نظام آبادی که خلبان F-14  بود، جنگنده اش برفراز قرارگاه لشکر زرهی، قزوین، مورد حمله موشک میراژ قرار گرفت و منهدم شد.

     

     

     

    -       از پدافند عراق بگذریم و به پدافند خودمان بپردازیم. همانطور که می دانید، عراق از گونه «سرکوب دفاع هوایی دشمن» جنگنده سوخوی Su-22 مسلح به موشک های Kh-28 بهره می برد. پدافند هوایی راداری ما در مقابل این جنگنده دچار چه لطمه ای شد و آیا راه مقابله ای با این هواپیما و موشک وجود داشت؟!

     

    با انجام چندین عملیات عمده در جبهه جنوب، براساس طرحی، پیشنهاد داده شد که تعدادی از سکوهای پدافندی موشکی «هاوک» به خط مقدم منتقل و مستقر شوند. این پیشنهاد با مخالفت فرمانده وقت نیرو مواجه شد. علت این بود که اگر نیروی زمینی ما عقب نشینی کند، سکوی موشکی بدون دفاع مانده و به راحتی به غنیمت در می آید. نهایتا با ارایه یک سری توجیه های عملیاتی، نظر موافق فرمانده نیرو جلب شد و موشک های هاوک به منطقه نبرد راه یافتند. در پی این ابتکار، هواپیماهای ضد رادار سوخوی Su-22 و موشک های Kh-28 برای مقابله با آن برخاستند. در روز 5 اردیبهشت1361 که Su-22 ها به طور گسترده وارد عمل شده بودند، تمامی 5 سکوی موشکی هاوک بوسیله موشک های ضد رادار Kh-28 از کار افتاد.

     

    تاکتیک حمله سوخوی ها به سکوهای موشکی این بود که جنگنده مزبور با رسیدن به فاصله 80 کیلومتری موشک خود را قفل نموده و شلیک می کرد. نفرات سکوی هاوک نیز با داشتن هواپیما در دید خود، غافل از اینکه موشک در حال حرکت به سمت آنهاست، مترصد رسیدن جنگنده دشمن به فاصله 50 کیلومتری بودند تا موشک خود را شلیک کنند. ناگفته پیداست تا قبل از رسیدن جنگنده به فاصله برد موشک هاوک، رادار سکوی موشکی منهدم شده است.

     

    در این زمان مرحوم هشیار بلافاصله وارد عمل شد و به فرماندهان سکوهای موشکی گفت«هیچکس تا من نگفتم حق روشن کردن رادار سکو و شلیک موشک را ندارد!». بر اساس تاکتیک های طراحی شده توسط این خلبان قرار شد تمامی سکوها خاموش باشند. هواپیماهای  SU-22هیچ گاه تنها نمی آمد و پشت سرش چندین هواپیمای بمب افکن در حال حرکت بودند تا رادار بوسیله جنگنده سوخوی کور شود تا بمب افکن ها بتوانند آزادانه به عملیات خود بپردازند. با ورود SU-22 به منطقه رادار همچنان خاموش بود. دسته پروازی به فاصله 50 کیلومتری سکوی موشکی رسیده و لحظه به لحظه به آن نزدیک می شدند اما گویا خبری از سکوی موشکی در منطقه نیست. با رسیدن دسته پروازی دشمن به فاصله حدود 20 کیلومتری یک فروند F-14 وارد منطقه شده موشک خود را بر روی یکی از هواپیماها قفل می کرد. همزمان با ورود F-14 به صحنه نبرد، که ممکن بود به جای SU-22 هواپیماهای با ارزش بمب افکن را مورد اصابت قرار دهد، هواپیمای پست فرماندهی و رادار پرنده «عدنان» که همگی را زیر نظر داشت به سرعت به دسته پروازی دستور لغو ماموریت را ابلاغ می کرد. بلافاصله بمب افکن ها بمب های خود را بی هدف فرو ریخته و به سمت خاک عراق گردش می کردند. در این مرحله، سکوی موشکی رادار خود را روشن می کرد و تمامی دسته پروازی را که اکنون در برد مناسبی قرار داشتند، تک تک ساقط می نمود. با این تاکتیک شگفت انگیز، پدافند هوایی نیروی هوایی موفق شد، 55 فروند هواپیمای بعثی را در عملیات «بیت المقدس» نابود کند.این بار نیز عراقی ها دست به کار شدند و هواپیماهای میراژ مجهز به موشک های ضد رادار «آرمات» را خریداری کردند. تاکتیک جدید آنها نیز حرکت یک فروند SU-22 در جلوی دسته پروازی بود. درست پشت سر سوخوی، یک فروند میراژ ضد رادار حرکت می کرد تا با شبیه سازی حرکات قبلی، یعنی ورود به کمربند شکار هاوک، بازگشت SU-22 و روشن شدن رادار، سکوی موشکی ما را بزند و در چندین مورد موفق به این کار شدند اما با کمی جلو آوردن  F-14 این قضیه نیز مرتفع شد و به فاصله کوتاهی، چندین فروند از این گونه میراژها برفراز صحنه نبرد سرنگون شدند.

     

     

     namaki842.jpg

    -       با توجه به اینکه شما اصلا یک خلبان F-4D  هستید و پرتاب بمب لیزری یکی از مشخصات بارز این هواپیماست از ماموریت های لیزری برایمان بگویید!

     

    از استاد خلبانان لیزر نیروی هوایی، من تنها بازمانده بودم. اوایل جنگ بود که به من ابلاغ شد که یک ساختمان 5طبقه در بصره را می بایست با بمباران لیزری هدف قرار دهیم.

     

    با توجه به اینکه من تنها استاد خلبان لیزر بودم قرار شد دو خلبان دیگر F-4D شماره دو و خلبان پشت کابین خودم که قرار بود در این ماموریت خاص همراه من باشد و تصادفا یکی از خلبانان با سابقه فانتوم بود را آموزش دهم. خلبان کابین جلوی فانتوم شماره دو، جناب«رضا لبیبی» بود. لبیبی به حق یکی از بهترین خلبانان F-4 نیروی هوایی بود. پرونده سوابق آموزشی وی مانند دیگر خلبانان پایگاه در دفتر کار من که «رییس دایره ارزیابی و استانداردسازی» بودم موجود بود. تقریبا تمامی استاد خلبانان امریکایی وی در قسمت نظرخواهی آموزشی وی نوشته بودند که«لبیبی بهترین خلبان F-4 است که تابحال دیده ام!». با توجه به اینکه جناب لبیبی تابحال پرواز لیزری انجام نداده بود، 5 پرواز لیزر را با هم برای آموزش وی انجام دادیم. نهایتا آموزش بمباران لیزری در سرعت های بالا را به وی آموختم و بلافاصله یک فروند F-4D دیگر از تهران به بوشهر آمد.

     

    روز عملیات، دو فروندی به پرواز درآمده و در ارتفاع پایین و سرعت بالا به هدف نزدیک شدیم.

     

    اصل غافلگیری به خوبی به اجرا درآمد و دشمن کاملا در شوک فرورفت. من به عنوان رهبر دسته، می بایست پرتو لیزر را به سمت هدف می تاباندم. با افزایش ارتفاع تا 6000پا سمت مناسب را گرفته و لیزر را به سمت هدف نشانه رفتم. لبیبی با قرارگیری در موقعیت از پیش تعیین شده، از من اجازه پرتاب بمب خواست که من نیز با ارزیابی شرایط، پرتاب را تایید کردم.

     

    همزمان با پرتاب بمب از فانتوم شماره دو، یک موشک دوش پرتاب SAM-7 به سمت این هواپیما پرتاب شد. من بلافاصله با اعلام کد«On the Way» به وی گوشزد کردم که موشکی به سمتش در حال حرکت است. فریاد زد «دارمش!» و به شدت هواپیمایش را از مسیر برخورد خارج کرد.

     

    همین که کد مزبور را در رادیو به لبیبی اعلام کردم، خلبان کابین عقب من، در حالیکه مشغول ثابت نگه داشتن پرتو لیزر بر روی هدف بود، ناگهان سر خود را از روی چشمی برداشت تا ببیند چه اتفاقی افتاده است. غافل شدن خلبان کابین عقب از ادای صحیح وظیفه خود همانا و منحرف شدن پرتو لیزر از روی هدف همان!

     

    این بمب غول پیکر 2000پاوندی رفت و رفت و در حدود 3000پایی قلب هدف به زمین برخورد کرد.

     

    از شدت عصبانیت به طور کامل کنترل خود را از دست دادم! جنگنده را در حالت پس سوز قرار داده و از فرط خشم تا می توانستم جنگنده را چرخاندم. در رادیو فریاد زدم: «چرا سرت رو از روی چشمی برداشتی؟! اگر هواپیمای مارو می زدند، خروج اضطراری را با هم انجام می دادیم!» نهایتا اینکه آن ماموریت در حالیکه تمامی تلاش ما تا آن لحظه جواب داده بود با غفلت کمک خلبان بر باد رفت!

     

     

     

    -       بهترین استاد

     

    بهرام هشیار

     

    -       بهترین شاگرد

     

    ابوالفضل مهدی یار

     

     

     

    -       شما یکی از خلبانان دست به قلم نیروی هوایی هستید؛ از تالیفات خود برای ما بگویید!

     

    پس از اتمام جنگ برای اینکه یک تاریخچه کلی از فعالیت چشمگیر نیروی هوایی در جنگ را به عموم معرفی کنم، کتاب«پاکبازان عرصه عشق» را نوشتم. هم اکنون کتاب«بر آسمان بابل» را که به تحلیل نظامی عملیات های مهم و عمده نیروی هوایی می پردازد و حدود 600 صفحه حجم دارد را در دست چاپ دارم.

     

    از چندی پیش براساس یک پروژه بزرگ قرار شد که کتاب«تاریخ نبردهای هوایی دفاع مقدس» به رشته تحریر درآید. من افتخار دارم که نویسنده کتاب باشم و تعدادی از دوستان نیز با جمع آوری اسناد لازم از پایگاه های هوایی سراسر کشور، با این پروژه همکاری دارند. براساس برآورد قبلی، پروژه مزبور در 10جلد هر جلد 600 صفحه به چاپ خواهد رسید که هم اکنون 8 جلد آن به مرحله صفحه آرایی رسیده است.

     

    - با تشکر از وقتی که در اختیار ما قرار دادید.

     

    - ضمن عرض سلام و تشکر از اینکه وقتتان را در اختیار خوانندگان مشتاق ماهنامه صنایع هوایی قرار دادید، لطفا به عنوان سوال نخست بفرمایید به نظر شما بزرگترین دارایی نیروی هوایی در زمان جنگ چه بود؟

    در زمان جنگ نیروی هوایی، دارای هواپیماها و تجهیزات به روز، پیشرفته و با ارزشی بود، همینطور که همین الان هست اما به نظر من بزرگترین دارایی نیروی هوایی ما در زمان جنگ، «بهرام هشیار» بود. جناب هشیار در زمان جنگ فرمانده عملیات نیرو و رییس ستاد قرارگاه ویژه عملیات جنوب بود. وی بدون شک یکی از بزرگترین قهرمانان جنگ است. عملیات خیبر یکی از شاهکارهای  این انسان در زمان جنگ است که تمام طراحی ها از طرحهای عملیاتهای هوایی گرفته تا پدافندی همگی کار جناب هشیار است. بهرام هشیار به جز F-14، خلبان تمامی هواپیماهای شکاری نیروی هوایی بود. در زمانی که تیم نمایشگاههای هوایی نیروی هوایی به جنگنده F-86، مجهز شد، هشیار یکی از رهبران این تیم بود. بعد از آن خلبان F-5 شد، سپس جزو نخستین معلم خلبانان F-4 به ایالات متحده رفت. به نظر من با توجه به وقایعی که بعد از پیروزی انقلاب در نیروی هوایی اتفاق افتاد، اگر هشیار نبود، به وقایع نیروی هوایی هم نبود. وی کسی بود که قبل از انقلاب دانش رزم را آموخته و با توجه به قابلیت های درونی اش آنرا به تکامل رسانده بود. ناگفته نماند بزرگان دیگری در نیرو داشتیم که شهید فکوری یکی از آنهاست. فرماندهی با معلومات و مقتدر که نیرو را در اوج بحران های پس از انقلاب و سال نخست جنگ رهبری کرد.

  • حسن ستاری از خلبانان بسیار شوخ هوانیروز بود که هیچ وقت خنده از لبانش دور نمیشد. در جبهه ها قرار گذاشته بودیم که هر کس رفت تو غم ناغافل یک سطل آب روی سرش بریزیم. بانی این کار هم همیشه حسن ستاری بود.

     

     

     

     

    در جبهه غرب بودیم . یک شب در سنگر تنها بودم که حسن وارد شد و بر خلاف همیشه دمغ بود.

     

    با طعنه گفتم حسن انگار باید سطل بیاورم.

     

    بی تفاوت گفت: کار من از سطل گذشته ، برو بشکه بیار.

     

    خندیدم و گفتم : حالا چی شده که این قدر بی ریختی؟

     

    با نگاه به سقف سنگر گفت : حال و حوصله شوخی ندارم، سر به سرم نذار.

     

    هر چه خواستم به خودم بقبولانم که حسن غمدار است نتوانستم.چون اصلا تو ذاتش نبود. با این اوصاف دوباره پرسیدم :بالاخره نمیخوای بگی چی شده؟

     

    خیره شد به چشمانم و گفت : می خوام جدی حرف بزنم حال داری گوش کنی یا نه؟

     

    با ریشخند گفتم : جل الخالق!!! حسن و جدی؟!

     

    لبخند بی رنگی به صورتم پاشید و گفت:همین نیم ساعت پیش رفتم تو چرت و خواب عجیبی دیدم.

     

    گفت :خواب دیدم که در حمام مشغول شستشو هستم.

     

    با همان پوز خند گفتم: مگه بقیه در حمام ورجه وورجه میکنند.

     

    فریادش رفت هوا : به خدا دارم جدی حرف میزنم ، این شستشو با قبلی فرق داشت.

     

    فکر کردم سر کارم گذاشته .فی الفور گفتم : دفعه قبل صابون مالی میکردی این بار گل مالی کردی؟

     

    استغفر اللهی زیر لب پراند و گفت : قبلا که حمام میرفتم خودم خودم را میشستم ، اما این بار یک نفر دیگر این کار را میکرد.

     

    قاه قاه خندیدم و گفتم: غصه نخور دلاک بوده.

     

    عصبانی گفت : بابا حال گیری نکن به خدا راست میگم.

     

    یا همان شوخی گفتم : خوش به حالت ،آنجا اگر رفتی ما را هم فراموش نکن.

     

    خیره گفت : یعنی میخوای بگی شهید میشم؟

     

    با چشمهای گشاد گفتم :چه کسی جرات داره حسن ستاری رو بکشه؟

     

    و به دنبالش داد زدم :مرد حسابی پاشو برو پی کارت ، آب روشناییه...

     

    گفت یعنی میخوای بگی خونه ام روشن میشه.

     

    سری تکان دادم و گفتم :غلط نکنم داره پول و پله ای گیرت میاد.خدا وکیلی به فکر منم باش.

     

    با اخم گفت : برو بابا خدا پدرت رو بیامرزه ، من اگه سنگ به هوا بندازم به جای گنجشک کلاغ می افته، اصلا بگو ببینم نماز شهادتو چطوری میخوانند؟

     

    اسم نماز شهادت رو که آورد یخ کردم. متوجه شد و گفت چی شده ؟ چرا رنگ و رویت پرید؟

     

    آرام گفتم :حسن جان ، نماز شهادت هم مثل بقیه نماز هاست منتها در آخرین نمازت نیت شهادت میکنی.

     

    دقیق به صورتم خیره شد و بی حرف از سنگر بیرون رفت.

     

    حسن ستاری فردا رفت پرواز و نیم ساعت بعد خبر شهادتش را آوردند. در وصیت نامه اش این جمله خطاب به یاران هم پروازش به چشم می خورد : برای فرزندم عموهای خوبی باشید...

     

    h-sattari.jpg

     

    شهید حسن ستاری نشسته از راست نفر اول

     

     

     

    با نگاه آخرینش خنده کرد               ماندگان را تا ابد شرمنده کرد

     

     

     

    شهید سروان خلبان حسن ستاری در سال 1330 در تهران متولد شد. در سال 51 به استخدام هوانیروز در آمد و در سال 53 فارغ التحصیل گردید. در سال 54 به باختران انتقال یافت. شهید در مهمترین ماموریت های پشتیبانی نیروهای  زمینی حضور فعال داشت . کسانی که کردستان را دیده اند و از مناطق کوهستانی و صعب العبور آن آگاهی دارند ، میدانند فقط افرادی که دارای مهارت ، تخصص و شجاعت هستند و به اعصاب و روان خود تسلط دارند میتوانند از عهده این ماۅوریت ها برآیند.حسن ستاری مجموعه این خصوصیات را  دارا بود.خونسردی و مهارت او در پروازها به خصوص در سخت ترین شرایط آرامش خاصی به گروه پروازی میداد. اکثر دوستان او به این موضوع اذعان کرده اند و حتی گفته اند که هنگام پرواز با او هرگونه خطر را فراموش میکردند!

     

    در خطرناک ترین ماموریت ها پیشقدم و داوطلب بود و با شجاعتی بینظیر به پیشواز خطر میرفت. همکارانش کاملا به یاد دارند که بارها و بارها با مهارت و خونسردی با هواپیماهای دشمن رو به رو میشد و با انجام مانورهای به موقع موشکهای آنان را بی اثر می نمود!

     

    سرانجام در تاریخ 23 اردیبهشت سال 1362 در کردستان در حین اجرای ماموریت پروازی و پشتیبانی ستون زمینی دعوت حق را لبیک گفت و به شهادت رسید.مزار پاکش در بهشت زهرا قرار دارد .