درباره ماگنجینه مقالات گنجینه عکسها صفحه اصلی
عکس از گنجینه گنج جنگ
سلطان جلال خوارزمشاه متوجه شد كه لشكر مغول به سرعت در حال نزديك شدن هستند. سرعتش را زياد كرد. تا صبح پيشقراولان چنگيز راه را بر سلطان و يارانش بستند. ياران با اينكه از خستگي راه پيمايي ديشب رنج ميبردند در اولين يورش تمام آن پيشقراولان را به درك واصل كردند .به كنار رود سند رسيدند. ميخواستند كشتي هايي فراهم كنند تا خانواده شان را از رود سند عبور دهند. اولين كشتي آسيب ديد و عبور زنان و كودكان ميسر نشد. در همين زمان سپاه چنگيز از راه رسيد. چنگيز و پسرانش در قلب سپاه جاي گرفته بودند. دلاوران ايراني موفق به تهيه قايق نشدند. لحظه ي پرخطري بود. تعداد ايرانيان بسيار كمتر از مغولان بود. خوارزمشاه همراه همرزمانش به سپاه مغول يورش بردند. خود سلطان به قلب سپاه يورش برد و صفوفشان را شكافت. چيزي نمانده بود كه به خود چنگيز برسد كه چنگيز پا به فرار گذاشت! ده هزار سوار مغولي كه به صورت ذخيره در پشت سپاه قرار گرفته بودند يورش بردند. تعداد زيادي از رزمندگان پاكباز ايراني به خاك افتادند! سلطان به سمت خانواده آمد. لحظه اي سختي بود .روبرو رود سند و پشت سر مغول. لحظه ي شگفت آوري به وقوع پيوست. مادر سلطان و زنان با گريه و ناله از وي خواستند آنها را در رودخانه غرق كند تا به اسارت تاتار در نيايند! سلطان محمود آنها را به موج رودخانه سپرد! آري اين است زن ايراني! به راستي كه اين يكي از پديده هاي عجيب و نادر روزگار است كه گروهي داوطلبانه به استقبال مرگ بشتابند و چه دردناك است براي سلطان كه ناچار بود اين كار را بكند!
رودخانه خروشان زنان و كودكان را به بلعيد و اينك منتظر بود كه جلال الدين و يارانش را به كام خود فرو كشد. ديگر راهي نبود يا نبردي نابرابر يا رودخانه ي خروشان! هر دو مساوي با مرگ بود! جلال الدين مانند ديگر نبرد هايش اينجا هم حماسه آفريد و سرمشق ياران بي باكش شد. دوباره يورشي بردند و باز به سمت رودخانه آمدند و همگي به رودخانه زدند!
چنگيز از داخل لشكر به بيرون آمد و با شگفتي به دلاوران ايراني مينگريست كه چطور بدون هيچ ترس و واهمه اي اينچنين از فرمانده ي خود فرمان ميبرندو براي كشورشان جان فشاني ميكنند. ميديد و با خود ميگفت :
به گيتي كسي مرد از اين سان نديد
نه از نامداران ژيشين شنيد