عکس از گنجینه گنج جنگ

 

برخیز مادر ، میدانم بر تو چه گذشت ،درود بر تو باد ، درود خدا بر تو باد ، چه سخت مقاومت کردی تا شهرت به دست دشمن نیفتد ، برخیز ، برخیز و تماشا کن که تا لحظاتی دیگر مردانی آسمانی به کمکمان خواهند شتافت ، دیگر کار تو در این ماموریت تمام شده ، فقط باید برخیزی و شاهد حمله ی رعد آسای جوانان وطنت باشی و ببینی که چه مردانه از طلوع آفتاب تا غروب پرواز میکنند تا خانه ی ما را باز پس گیرند . مادر نگاه کن. آمدند اما وقت ندارند که بنشینند و احوال ما را بپرسند.تو که میدانی آزادی شهر واجبتر است. مادرم، مادر خوب و مهربانم مرا محکم در آغوش بگیر . میخواهم زنده بمانم ، زنده بمانم و بگویم که پدرانم چه کردند تا کوچه ی ما آزاد شود تا ما باز مثل گذشته در آن بازی کنیم و بخندیم و...  بزرگ شوم آنقدر که بتوانم شهدا را درک کنم . مادرم امروز ساکت منشین، از شهدا حکایت کن برایم از جسم سوخته ی جوانان آنروزها بگو از پرواز های بی بازگشت به سمت خرمشهر بگو . فقط خوشحالم که آنها نگذاشتند آنجا مال عراقیها شود...

 

 

 

 

بازگشت به گنجینه عکس ها


 

Copyright © 2010 Ganjejang.com